چرا هفت‌سين؟ چرا مثلا شش سين يا پنج سين نمي گذاريم و همه مي كوشيم حتما تعداد سين‌هاي مان را به هفت تا برسانيم؟ در ايران باستان، جشن هايي به مناسبت هاي گوناگون ملي و مذهبي برگزار مي شد. اما از آن ميان، هفت جشن جزو جشن هاي واجب به شمار مي آمد كه شش جشن، جشن هاي گاهانبار يا سالگرد آفرينش هاي شش گانه بود. اين جشن ها به ترتيب عبارت اند از: «ميد يوزرم گاه»،‌ جشن ميانه بهار كه از 11 تا 15 ارديبهشت به مناسبت سالگرد آفرينش آسمان برگزار مي شد. «ميذ يوشم گاه» جشن نيمه تابستان از 11 تا 15 تير به مناسبت سالگرد آفرينش آب «پيتي شهيم گاه»، به معني «دانه آور»، سالگرد آفرينش زمين و فصل گردآوري غله است كه از 26 تا 30 شهريور برگزار مي شد. «ايا سرم گاه»، از 26 تا 30 مهر است و سالگرد آفرينش گياه و «برگشت» معني مي دهد، چون چوپان با گله بر مي گردد و آغاز زمستان است. «ميد ياريم گاه» به معني «ميان سال» كه سالگرد آفرينش چارپاي مفيد است و جشن ميان زمستان، زماني است كه براي دام انبار زمستاني مي شود. «همسپد ميدم گاه» به معني «با هم بودن و با هم گرد آمدن‌» كه سالگرد آفرينش انسان است و پنج روز آخر سال برگزار مي شود. هفتمين جشن از اعياد هفتگانه واجب «نوروز» است. رسم هاي بسياري هم در حاشيه اين جشن رواج داشت كه با عدد هفت پيوند خورده بود. به عنوان مثال، در ميز سيمين مقابل شاه وقت، هفت گونه غله و شاخه هاي هفت نوع درخت را مي نهادند، روي همان ميز هفت بشقاب كاشي سفيد و هفت درهم سفيد از سكه هاي ضرب شده در عرض سال.
رسم ديگري كه هنوز در برخي روستاهاي زردشتي نشين رعايت مي شود، كشت هفت نوع بذر در ظرف هاي كوچك است تا اينكه براي نوروز سبزي و طراوت فراهم باشد.
در قديم، هفت «سيني» از دانه هايي كه بركت به سفره ها مي آورد، مي روياندند و بر خوان نوروزي مي نهادند. «سيني» معرب «چيني» است كه در قديم به طبق هاي بزرگي كه از چين آورده بودند، گفته مي شد. احتمالا هفت «سين» بازمانده همين هفت «سيني» است و يا نمادي از «سبزه» و «سرسبزي» با گذشت زمان، هفت «سيني» با هفت ميوه يا گل يا سبزي كه با «سين» آغاز مي شوند و هر يك نشانه اي از باروري و تندرستي هستند، تلفيق شده است.
اين هفت «سين» كدام اند و هر يك نماد چيست؟ «سبزه» نودميده است، «سنبل» خوش بر و خوشبو، «سيب» ميوه بهشتي و نمادي از زايش، «سمنو» مائده تهيه شده از جوانه گندم كه يادآور بخشي از آيين هاي باستاني ايران است، «سنجد» كه بوي برگ و شكوفه درخت آن محرك عشق و دلباختگي است، «سير» دارويي براي تندرستي، «سپند» به معني «مقدس» كه دوركننده بيماري ها و دافع چشم بد است.
امروزه، برخي اقلام سفره هفت «سين» فراموش گشته و يا «سين» هاي آن در برخي خانواده جا به جا گشته است. مثلا گذاشتن «سركه» نماد ترشي و «سماق» نماد بيكاري و سماق مكيدن روي سفره هفت «سين» مناسبت ندارد.
علاوه بر «سين ها» بر اين سفره آينه نيز مي گذاريم كه نور و روشنايي مي تاباند، شمع مي افروزيم كه روشنايي و تابش آتش را به ياد مي آورد و شايد بازمانده جشن سوري و جشن هاي آتش باشد؛ تخم مرغ كه تمثيلي از نطفه و باروري است. كاسه آب زلال به نشانه همه آب هاي خوب جهان و ماهي زنده در آب، به نشانه تازگي و شادابي؛ عسل و نقل و شيريني و ديگر چيزهايي كه بنا به رسم خاص هر شهر و روستا و خانواده اي بر اين سفر مي افزودند. گذاشتن چند شاخه بيدمشك روح افزا نيز بر زيبايي سفره مي افزايد.
وجود قرآن يا ديگر كتاب هاي دين بر سر سفره هفت «سين» براي راندن ديوان و شيطان از محيط خانه است. گذاشتن نمونه اي از غلات (معمولا نان و برنج) و حبوبات و همچنين در برخي خانواده ها گذاشتن شير و فرآورده هاي شيري به نشانه تضمين بركت خانه متداول است.
در برخي خانواده ها، به ويژه در ميان هم ميهنان زردشتي، هفت «شين» نيز معمول است كه بايد ناشي از شبيه سازي «شين» با «سين» باشد و نيز شايد به اين دليل كه شهد و شكر از ديرباز از بنيادي ترين مائده هاي اين خوان بوده اند.
حتي از هفت «ميم» نيز سخن گفته اند كه برخي مرغ، ماهي، ماست، مويز و ... بر خوان نوروزي مي گذاشتند.
روي هم رفته، هفت سين نوروزي در جاهاي متفاوت به شكل هاي متفاوت برگزار مي شده است كه برخي نمونه هاي آن در نوروزنامه آمده است.
اين اقلام و مراسم هيچ گاه در طول تاريخ ثابت نبوده اند. بستگي به شرايط، قوميت ها، باورها و اعتقادات دارد حتي برگزاري اين مراسم در هر خانواده متفاوت است. اصولا چرا بايد این مراسم در نقاط مختلف ثابت باشد؟ هر كسي به شكلي برگزار مي كرده، گاهي هدف هاي سياسي پشت قضيه بوده است و گاهي اهداف دیگر. نمي توان گفت مراسم سال نو و هفت سين از اصلي آمده و دگرگون شده اند. بلکه در طول تاريخ شكل گرفته اند و مردم هم به دلايل مختلف آنها را سال ها حفظ و برگزار كرده اند.
تنها چيزي كه شايد در اين مراسم ثابت مانده است، عدد «هفت» آن باشند كه با هفتم بودن جشن نوروز در اعياد هفتگانه واجب توجيه مي شود. به نظر زنده ياد دكتر «مهرداد بهار» اسطوره شناس فقيد، شايد اين عدد «هفت» با هفت سياره نيز ارتباط داشته باشد كه تصور می شد سرنوشت بشر در دست آنها است و اين امر در تقدس عدد هفت موثر بود. شايد تصور مي شد كه اگر كسي هر هفت تا را در اختيار داشته باشد و نظر لطف هر هفت سياره را به خود جلب كند، خوشبخت خواهد بود.
منابع:
- آموزگار، ژاله؛‌ نوروز، كلك، ش 24-23، بهمن و اسفند 1370، صص 19-31.
- بويس، مري؛ «جشن هاي ايرانيان»، ترجمه همايون صنعتي زاده، سروش پيرمغان.
- (يادنامه جمشيد سروشيان)، به كوشش كتايون مزداپور، تهران: انتشارات ثريا، 1381. - بهار، مهرداد؛ جستاري چند در فرهنگ ايران، تهران: فكر روز، 1374.

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هفتم اسفند 1385ساعت 21:7  توسط @@@@  |  نظر بدهید

هفت سین سفره‌ای است که ایرانیان هنگام نوروز می‌‌آرایند. این هفت قلم «سین» می‌توانند هر چیزی با آوای آغازین «سین» باشند (نمادی از «سپنتا»). برای مثال این هفت قلم «سین» بسیار رایج هستند:


هرچند که در سفرهٔ هفت سین باید بهرحال هفت جزء که با آوای «سین» آغاز می‌شوند چیده شود، ولی برای زینت و چیدمان دلپذیرتر سفرهٔ هفت سین، تقریباً همهٔ خانواده‌های ایرانی اجزاء دیگری هم در سفره میچینند و در آرایش و رنگامیزی سفره شان نهایت خوش سلیقگی را اعمال می‌کنند.

آینه و کتابی مقدس در کنار آن هم از اجزائی است که تقریباً در هر سفرهٔ هفت سینی چیده می‌شود. برخی بر این باورند که سکه که نماد «دارایی» وآب که نماد «پاکی و روشنایی» است بهتر است در کنار هم قرار گیرند و سکه را درون ظرفی از آب سر سفره می‌گذارند.سمنو و سنجد نیز گاهی به عنوان یکی از اعضای سفره به کار میروند.

در کشورهای مختلف هفت سین‌های متفاوتی پهن می‌شود، سفره هفت سینی که امروزه بیشتر مرسوم است داری هفت مورد از چیزهای مانند:

در سفره مرسوم است، میوه، گل، شیرینی‌های سنتی، ماهی قرمز، سبزی خوردن، کتاب آسمانی، دیوان شاعران، و آینه، قرار دهند.

[ویرایش] پیشینه

 در مورد دُرستیِ حقایق ذکرشده در این مقاله اختلاف‌نظر وجود دارد.
لطفاً به گفتگوهای صفحهٔ بحث مراجعه کنید.


این سفره در دوران باستان """هفت شین""" (شهد، شکر، شیرینی، شراب، شببو، شالین، شبدر) بوده است اما در پی ممنوعیت شراب در ایران در قرن ۳ هجری این هفت «سین» بود که جای هفت شین را گرفت، در اصل هفت شین ثابت بود اما هفت سین تقریبآ هر چیزی که از نظر مردم خوش یمین باشد و با سین شروع شود می‌تواند باشد. این سفره اجزائی دیگر هم دارد مانند آینه که نماد نور و راستی است، ماهی که نماد زندگی نیک بختی است، شمع که نماینده آتش است، گل که نماد دوستی است و کتاب که نماد دانائی است.

موبدان آدریان شوش در همان سال های اعراب هفت سین را جای گزین هفت شین کردند که هفت سین آنها عبارت بود از :
  • سبزه: نماد خرمی و نو زیستی
  • سرکه: جایگزین شراب و نماد شادی (میوه درخت تاک در ایران میوه شادی خوانده میشد)
  • سمنو: نماد خیر و برکت
  • سیب: نماد مهر و مهرورزی
  • سیر: نگهبان سفره (در اکثر فرهنگ های آریائی برای سیر نقش محافظت کننده از شر قائل بودند)
  • سماق: نماد مزه زندگی
  • سنجد: نماد حیات و بزر حیات
  • عود که امروزه در نوروز فراوان استفاده می‌شود در گذشته نماد ثروت خانواده بود که عود که از هند اورده شده است بسوزانند و بقیه اسپند می‌‌سوزاندند.
امروزه بسیاری در این سفره سنبل، سکه و ... نیز در این سفره دیده می‌شود که از آنجا که این سفره دیگر جنبه مذهبی ندارد هر کس به اختیار خود در آن آزاد است.
این سفره بعضی آداب خاص نیز داشته است از جمله این که افراد باید با لباس آراسته بر سر سفره حاضر شده و اگر کسی اوموک (یک لنگه کفش به پا) داشت می‌‌گفتند وی تا آخر سال زندگیش لنگ میزند.

سفره هفت سین

سین‌های باستانی

(متداولتر)
  • سبزه - نماد نوزایی (تولد دوباره)

  • سیب - نماد زیبایی و تندرستی

  • سمنو- نماد فراوانی(برکت)

  • سیر- نماد پزشکی(درمان یا طب)

  • سنجد-نماد عشق

  • سرکه-نماد دارایی

  • سرکه- نماد شکیبایی و عمر

  • سماغ- نماد(رنگِ) طلوع خورشید

  • سنبل

دیگر سین‌ها

سوسن • سبزی • سنگک • سپند •

سیاهدانه • سیزی • ساعت
دیگر اقلام
  • کتاب آسمانی (قرآن،...)

  • آیینه

  • ماهی قرمز

  • یک جفت نوروزی (شمعدان اصیل ایرانی)

  • تخم مرغ رنگی

  • کاسه ای از آب که پرتقالی در آن غوطه ور است.(به نشنانه زمین در فضا)

  •  یک شیرینی ایرانی (مانند: باقلوا،شیرینی آردنخودچی ،...)

  • همچنین:
     گلاب • آجیل • شکلات • گل نرگس • دیوان حاقظ یا شاهنامه • ...

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هفتم اسفند 1385ساعت 21:6  توسط @@@@  |  نظر بدهید

عدد هفت در همة فرهنگ‌ها و اديان عدد مقدسي است. سفرة رنگيني هم كه ايرانيان براي تحويل سال نو مي‌چينند هفت سين دارد كه همگي جنبة نمادين دارند. سبزه اولين و شاخص‌ترين سيني است كه هر سفره‌اي به آن مزين مي‌شود. اغلب زنان ترجيح مي‌دهند سبزه را خودشان از دانه‌هاي گندم، عدس يا جو سبز كنند. به اين دليل چند روز مانده به عيد دانه‌هاي مرطوب را در سيني پهن مي‌كنند. اين‌كه سبز كردن دانه‌هاي خوردني به زنان محول مي‌شود، توجيه نمادين دارد. به‌ويژه آن‌كه آغازگر كشاورزي زنان بوده‌اند. زيرا مردان شكار مي‌رفتند و گله را براي چرا به دشت‌ها مي‌بردند، و زنان به باغباني و كشاورزي مي‌پرداختند. از سوي ديگر در فرهنگ‌هاي باستاني الهه‌هاي زايش و رويش همواره از بين زنان انتخاب شده است. با اين ذهنيت تاريخي دربارة زنان، سبز كردن سبزه توجيه اسطوره‌اي و نمادين پيدا مي‌كند. سين‌هاي بعدي سيب، سمنو، سير، سنجد، سكه و سماق هستند كه با نيت هفت‌سين خوشبختي سعادت، سيادت، سلامت، سپيدروزي، سرافرازي، سخاوت و سربلندي روي سفره‌اي حصيري يا پارچه‌اي و يا بر روي سيني بزرگي چيده مي‌شود. پيروان مذاهب مختلف كتاب مقدس خود را نيز سر سفرة هفت‌سين مي‌گذارند، مسلمانان، كليميان و زرتشتي‌ها به ترتيب قرآن، تورات و اوستا در سفرة هفت‌سينشان دارند.
سفرة عيد شيريني و ميوه و آجيل و اسپند و آيينه و آب و تخم‌مرغ‌هاي رنگين هم دارد و جايي هم به ماهي قرمز و تنگ بلورش داده مي‌شود. رنگ كردن تخم‌مرغ‌ها و چيدن سفرة هفت‌سين محصول مشترك مادران و بچه‌هاست.
زرتشتي‌ها در كنار هفت‌سين، سفرة هفت‌شين نيز پهن مي‌كنند و در آن شمع و شراب و شمشاد و شيريني و شير و شاهدانه و شربت مي‌گذارند. آويشن و سنجد و اسپند هم، كه پاي ثابت همة آيين‌هاي مذهبي آنهاست، در چهارگوشة سفره‌شان ديده مي‌شود.
سفرة هفت‌سين چند ساعت قبل از لحظة تحويل سال پهن مي‌شود. تا آن موقع، زنان همة كارها را انجام داده‌اند و همه چيز براي آغاز سال نو مهياست.
تمام اين تكاپوها براي رسيدن يك لحظه است: لحظة تحويل، كه به دنبالش بهار مي‌آيد و نشانه‌هايش را مي‌آورد. بهار با جشنوارة رنگ‌هاي شاد گل‌ها كه در دامن دشت‌ها به‌پا مي‌شود، بهار با اندام عريان درختاني كه جامة سبز به تن مي‌كنند. هر برگ و شكوفه‌اي كه جوانه مي‌زند شمعي است كه به افتخار جشن تولد طبيعت روشن مي‌شود.
در ديد و بازديدهاي عيد و پذيرايي از مهمانان باز هم نقش اصلي را زنان ايفا مي‌كنند.
دكتر نيك‌نام دربارة نقش زنان در مهمانداري مي‌گويد: «زرتشتيان از آن جهت نوروز را گرامي مي‌دارند كه باور دارند در ايام پيش از نوروز، ميزبانِ مهمانان ارزشمندي هستند كه روان درگذشتگان آنهاست. يعني روان همة انسان‌هايي كه از اول تا امروز بوده‌اند و درگذشته‌اند؛ زنان زرتشتي به همين دليل خانه‌تكاني مي‌كنند. تهية غذاهاي خوب و لباس‌هاي نو براي فرزندان و بقية افراد خانواده و سپس پذيرايي از مهمانان به عهدة آنهاست.» وي دربارة اين‌كه اين وظايف از كجا براي زنان تعيين شده است، مي‌گويد: «در دين زرتشتي، تقسيم وظايف در اوستا مشخص شده است. به‌ويژه آن‌كه ما به زن‌ها صفت كدبانو مي‌دهيم "كَد" يعني خانه و "بانو" يعني پادشاه، به عبارتي زنْ پادشاه خانه است و همة آنچه به امور خانواده مربوط است بر عهدة زنان است و اين نقش همچنان حفظ شده است.» دكتر وكيليان هم نوروز را جشني خانوادگي توصيف مي‌كند و مي‌افزايد: «به همين دليل همة تدارك عيد از خانه‌تكاني، سبزه سبز كردن و درست كردن شيريني و گستردن سفرة هفت‌سين با سليقه و نظر زنان انجام مي‌شود. از مهم‌ترين رسوم عيد ديد و بازديد و صلة رحم است كه بار آن به دوش زنان است. تازه مگر هر وقت مهماني وارد خانه مي‌شود، زن خانه از او پذيرايي نمي‌كند و كارها را به عهده نمي‌گيرد؟ خوب، در نوروز اين بار سنگين‌تر است و اصلاً به همين دليل است كه نوروز بدون زن بي‌معني است و لطفي ندارد. شايد بدون مردان نوروز برگزار شود اما بدون زنان هرگز.»

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هفتم اسفند 1385ساعت 21:5  توسط @@@@  |  نظر بدهید


Nowruz, NoRuz, NoRooz 1386 - March 21/2007
Kurdistan / Tehran Wednesday: 03:37:26 AM March 21, 2007
Paris Wednesday 01:07:26 AM March 21, 2007
London Wednesday 12:07:26 AM March 21, 2007
Newyork Tuesday 07:07:26 PM March 20, 2007
Los Angeles Tuesday 04:07:26 PM March 20, 2007
Chicago Tuesday 06:07:26 PM March 20, 2007


Iranian Provinces / Ostanha
Ardebil * Bushehr * Chahar Mahal * East Azarbaijan * Fars * Gilan * Golestan * Hamedan * Hormozgan * Ilam
Isfahan * Kerman * Kermanshah * Khorassan * Khuzestan * Kohkilouyeh * Kurdistan * Lorestan * Markazi * Mazandaran
Qazvin * Qom * Semnan * Sistan & Baluchestan * Tehran * West Azarbaijan * Yazd * Zanjan

Afghanistan - Armenia - Azerbaijan - Iraq - Syria - Pakistan - Tajikestan - Turkey - Turkmenistan
Australia - Canada - China - England - France - India - Japan - Korea - Germany - Sweden - USA
Africa - Arab World - Asia - Europe - South America - Other
^^ TOP ^^

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هفتم اسفند 1385ساعت 21:4  توسط @@@@  |  نظر بدهید


Nowruz, NoRuz, NoRooz 1386 - March 21/2007
Kurdistan / Tehran Wednesday: 03:37:26 AM March 21, 2007
Paris Wednesday 01:07:26 AM March 21, 2007
London Wednesday 12:07:26 AM March 21, 2007
Newyork Tuesday 07:07:26 PM March 20, 2007
Los Angeles Tuesday 04:07:26 PM March 20, 2007
Chicago Tuesday 06:07:26 PM March 20, 2007


Iranian Provinces / Ostanha
Ardebil * Bushehr * Chahar Mahal * East Azarbaijan * Fars * Gilan * Golestan * Hamedan * Hormozgan * Ilam
Isfahan * Kerman * Kermanshah * Khorassan * Khuzestan * Kohkilouyeh * Kurdistan * Lorestan * Markazi * Mazandaran
Qazvin * Qom * Semnan * Sistan & Baluchestan * Tehran * West Azarbaijan * Yazd * Zanjan

Afghanistan - Armenia - Azerbaijan - Iraq - Syria - Pakistan - Tajikestan - Turkey - Turkmenistan
Australia - Canada - China - England - France - India - Japan - Korea - Germany - Sweden - USA
Africa - Arab World - Asia - Europe - South America - Other
^^ TOP ^^

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هفتم اسفند 1385ساعت 21:0  توسط @@@@  |  نظر بدهید


تاریخ نوروز و تحولات کمی و کیفی آن:
تاریخ ِ آغاز ِ مراسم باشکوه عید نوروز به جمشید شاه بازمی گردد. او که در زمان سلطنت در آبادانی ِ ایران و آسایش خاطر ِ مردم از هجوم بیگانگان ، نقش بسیاری داشت. روزی سفر یا در واقع معراجی با تخت زرینش به آسمان ( بسوی خورشید ) داشت ، پس از بازگشت دین را تجدید و آن روز را (( نوروز)) نامید.
این گاهنبار ( جشن ) ( که از آن در گاتهای زرتشت نامی برده نشده و تنها در یکی از یشتها بنام فروردین یشت ، ذکر و ستایش این گاه نگاشته شده ) پس از جمشید شاه سال به سال بر اهمیت و فراگیری آن افزوده شد.
در زمان هخامنشیان و ساسانیان نوروز بعنوان سنتی فراگیر و بسیار باشکوه چه در دربار شاهان و چه در خانه های مردم عامه ( نه فقط زرتشتیان ) اجرا می شده.
با هجوم قوم عرب و نفوذ فرهنگ اسلامی و تطبیق فرهنگ ایران ِ زرتشتی با اسلام ، برداشتهای اسلامی از سنتهای ایرانی از جمله نوروز صورت گرفت. از آنجمله از زبان و قلم اندیشمندان اسلامی رفت که : خداوند حضرت آدم را در اول فروردین آفرید و پیامبر گرامی اسلام ، حضرت علی (ع) را در این روز در دشت غدیرخم به امامت و ولایت معرفی کرد و ...
به این ترتیب نوروز و صدها سنت اصیل ایرانی به مدد فرهنگ تطبیقی و التقاطی ِ خاص ایران به سنتهای اسلامی وارد شد.
در طی سالیان پر فراز و نشیب ِ تاریخ ایران کوششهایی یا از روی دشمنی یا نادانی و یا درد دین (!) برای کمرنگ کردن و بی اهمیت جلوه دادن نوروز صورت گرفت. بنابر نمونه ، امام محمد غزالی در کیمیای سعادت سفارش می کند که : (( ایرانیان ، جشن ِ نوروز و سده را نگیرند! چراغانی نکنند! لباس ِ نپوشند! حتی عزاداری کنند تا مجوس از بین برود!! ))
اما انگار این افکار منور و انقلابی (!) کمی زیادی انقلابی بود ، چون هیچگاه اجرا نشد!
و امروزه نیز اگرچه از تشریفات بسیار و تنوعات قومی ِ نوروز کاسته شده اما بنظر می آید جشن مبارک نوروز را دیگر کسی نمی تواند از ایران جدا کند. حتی اگر افراد و مسئولانی نادان ، احمقانه عنصر هویت ملی را مقابل ِ هویت مذهبی ایرانیان قرار دهند و ملیت را خطری برای دیانت ِ نیم بند!!
اسطوره ها ، رسوم و فلسفه ی آنها :
نیاز به تولدی دوباره ، پاک شدن از آلودگی ها و اشتباهات ِ گذشته و شروع ِ یک زندگی ِ نو در وجود آیین زرتشت و ایران ِ باستان بصورت اعتقاد به یک نقطه عطف خاص یعنی آفرینش متمرکز شده است.
طبیعت پس از گذران ِ دوره ای سرد و بی محصول ، با آغاز بهار زنده شده و در واقع آفریده می شود. ( در اسلام و همچنین عرفان ِ اسلامی موضوع خلق مدام ، منطبق با این عقاید ایران باستان است ) انسان نیز باید بعنوان یکی از مخلوقین ِ الهی سعی کند همراه طبیعت به رستاخیز برخیزد.
ماه فروردین را ماه ِ فَروَهَرها یا فَروَشی ها می نامند. و آن عید اموات است. درین ماه بدلیل رستاخیز ( نو شدن ِ موقت دنیا ) پرده ی میان زنده گان و مردگان به کناری رفته و ارواح ِ نیک ِ درگذشتگان به ملاقات ِ زندگان می شتابند. رسم معروف قاشق زنی ، نیز از همین اعتقاد نشات می گیرد. ارواح ِ نیک بصورت افرادی که رویشان پوشیده ست به پشت در خانه های زنده ها آمده و زنده ها نیز به آنان به رسم یادبود و برکت هدیه ای می دهند. و نیز تمیز کردن خانه ها و روشن کردن چراغها و شمعها در زمان تحویل سال برای رضایت خاطر و هدایتِ فرورها ست.
در روز ابتدای فروردین ، که بنام ِ پاک و برکت دهنده ی اهورامزدا( خدای پاک ) مزین شده است ، خورشید وارد برج حَمَل شده و جهان از نو آفریده می شود.
ایرانیا قدیم برای استقبال از سبزی ِ بهاران ، 25 روز مانده به فروردین بر 12 ستون ِ خشتی یا سنگی سبزه می کاشتند. ( 12 ستون ، اشاره به اعتقاد ِ کهن ِ قرار گرفتن ِ جهان بر روی 12 ستون )
ششمین روز ِ فروردین که بنا به نظرات بسیاری محققان و موبدان زرتشتی ، سالروز تولد زرتشت اسپنتمان است ، به نوروز ِ بزرگ معروف است. (( آورده اند که در بامداد ِ آن روز به کوه ِ بوشنج شخص ِ خاموشی که دسته ای از گیاهان ِ خوشبو در دست دارد ساعتی نمایان است ، سپس پنهان می شود و تا سال ِ دیگر در همین هنگام دیگر نمایان نمی گردد.
و نیز :
در این روز مردم به یکدیگر آب می پاشند و دلیل ِ آن همان خود شستن و پاکیزگی ست.
پارسیان در تمامی روزهای فروردین خانه های خود را چراغانی کرده و چوبهای خوشبو می سوزانند و شمع ها را روشن نگاه می دارند.
خوانچه ای پهن می کنند که بر آن هفت چیز که نامشان با حرف ِ سین شروع شده باشد می گذارند ( هفت سین ). مانند :
سبزه : نمودار ِ گلهای زیبا و زینتی ، سرسبزی و خرمی . سیب : میوه ای بهشتی و نماد ِ زایش . سمنو : از جوانه ی گندم ، نمود رویش و برکت . سنجد : بوی برگ و شکوفه ی آن محرک ِ عشق و دلباختگی ست. و ...
آینه و شمع بر سر سفره هفت سین نیز نماد ِ نور و روشنایی و شفافیت است. معمولا تخم مرغ نیز بر سر سفره ی هفت سین هست که نماد ِ نطفه و باروری و زایش است. نیز در اساطیر ِ ایران ، جهان ، تخم مرغی شکل است ، آسمان چون پوسته ی تخم مرغ و زرده اش نمودگار زمین است. ماهی ِ زنده نیز نماد سرزندگی و شادابی ست.
... و هزاران فلسفه و رسوم متفاوت که در گوشه و کنار ِ ایران عزیزمان پراکنده ست . در بعضی از کشورهای شرق آسیا مانند چین ، هند و پاکستان نیز هر ساله مراسمی شبیه به نوروز انجام می شود.
و اما ، حکایت نوروز نه حکایت ِ چسبیدن ِ متعصبانه به سنتها و نه پان ایرانیست شدن است بلکه فراگیری و عمل به فلسفه ی نو کردن ِ افکار و دلهایمان است و چه چیزی بهتر از آن که تمام اشتباهات گذشته را به خداوند همواره بخشنده بسپاریم و با روحی آزاد و آزاده ( زندگی ) کنیم
+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هفتم اسفند 1385ساعت 20:48  توسط @@@@  |  نظر بدهید

 نوروز در عهد هخامنشیان

آفتاب: نوروز جشني بسيار كهنسال است و بسي كهن تر از هزاره ها و حكومت ها

 
 

آيا هخامنشي چنين جشني براي آغاز سال نو داشته اند و آيا همواره روز يكم فروردين و لحظه اعتدال بهاري و ورودي آفتاب به برج حمل ( بره ) را زمان برگزاري اين جشن مي دانسته اند؟ براي پاسخ به چنين پرسش هايي بايد نگاهي به تقويم هخامنشي انداخت . در تقويم هخامنشي با توجه به كتيبه هاي به دست آمده مانند سالنامه هاي بابلي و همچنين متن هاي خزانه و باروي تخت جمشيد مي توان به دقت و به طور كامل زمان آغاز هر يك از ماهها و همچنين زمان دقيق كبيسه ها و آغاز سال نو را تعيين كرد. زمان نوروز همواره برابر آغاز ورود آفتاب به برج حمل ( بره ) دانسته شده كه زمان دقيق اعتدال بهاري نيز هست. دست كم از دوره ساساني چنين مداركي در دست است. اين زمان يكم فروردين و برابر با 21 مارس در تقويم ميلادي است. بنابر اين بايد انتظار داشت كه در تقويم هخامنشي آغاز روز يكم از ماه يكم هر سال برابر با يكم فروردين با 21 مارس باشد.

نخست از نظر زماني بايد بدانيم كه روز آغاز سال نو در دوره هخامنشي چه زماني بوده است؟ آن طور كه از كتيبه هاي دوران هخامنشي بر مي آيد زمان آغاز سال نو زمان مشخص و دقيقي نداشته بلكه متغير بوده و دلايل آن بسيار پچيده است. بنابر مدارك باقي مانده در سرتاسر دوران هخامنشي، زمان آغاز سال نو در دوره هخامنشي از 21 اسفند ماه ( 12 مارس ) تا 9 ارديبهشت ( 29 آوريل ) در نوسان بوده، ولي به طور كلي يك محدوده زماني از يكم فروردين ( 21 مارس ) تا سوم ارديبهشت ( 23 آوريل) را در بر مي گرفته است. بر اساس مدارك مي بينيم كه در سرتاسر دوران هخامنشي سالي كه شروع سال نو در 21 مارس ثبت شده سال سوم پادشاهي كمبوجيه است .

آمار نشان مي دهند كه بيشترين روزي كه در آن سال آغاز گشته روز 29 فروردين ماه ( 18 آوريل ) بوده و پس از آن بيشترين آمار براي روز آغاز سال نو، روزهاي نهم، يازدهم و نوزدهم فروردين ماه كنوني بوده است. نمودار زير نشان دهنده روزهاي آغاز سال نو و تعداد كامل آنها در زمان پادشاهان هخامنشي است.

در تقويم هخامنشي بر اساس محاسبه هاي بابلي ها، هر چند سال يكبار يك ماه كبيسه را به ماه ششم يا ماه دوازدهم اضافه مي كرده اند، كه در اين ميان آغاز روز اول ماه سيزدهم يا همان ماه كبيسه دوم نشان مي دهد كه آغاز اين ماه در روز يكم فروردين و چند روز پيرامون آن نگاه داشته مي شده است. در دوره هخامنشي 9 بار ماه سيزدهم در سال هاي كبيسه با روز يكم فروردين آغاز شده است . با اينكه مدارك به جا مانده از دوره هخامنشي يك محدوده زماني متغير را براي آغاز سال نو نشان مي دهند اما در اين شكي نيست كه سال نو در دوره هخامنشي ( يا دست كم سال اداري و رسمي ) با بهار آغاز مي شده است. اين گردش زماني بر اساس محاسبه هاي مشتركي بوده كه بيشتر در بابل و توسط كاهنان بابلي و مغان ايراني ساكن بايل انجام مي گرفته است گزارش هاي بسياري گوياي حضور مغان ايراني در بابل است و آنچنانكه مي دانيم كارهاي رصدي نجومي، تقويم و گاهشماري همواره در دست روحانيون بوده است.

در تخت جمشيد مدرك و نوشته مستندي در دست نيست كه نشان دهنده برگزاري نوروز در تخت جمشيد باشد، اما نمي توان پذيرفت كه با شروع بهار و زنده شدن طبيعت و آغاز سالي تازه، هيچ مراسمي برگزار نمي شده . اكنون مي توان به بررسي نمونه هايي چند پرداخت تا در اين زمينه راهگشا باشند.

تالار آپادانا در تخت جمشيد يكي از بزرگترين و مهم ترين ساختمان هاي سكوي تخت جمشيد است و از جمله نخستين طرح هاي ساختماني پياده شده در اين مجموعه بوده است. اين كاخ به خوبي نشان مي دهد كه به عنوان يك تالار بار يا كاخ تشريفاتي ساخته شده و طرح و ساخت آن در زمان داريوش و خشايارشا انجام گرفته است. ديواره داخلي پلكان شمالي و شرقي آن داراي نقوش برجسته بسيار زيبايي است كه مي توان آنها را به چند گروه تقسيم كرد. نخست سربازان ايلامي هستند ودر پشت سر آنان به عنوان گروه دوم بزرگان و بلند پايگان پارسي و مادي هستند كه به صورت يك در ميان به سوي پلكان مياني در حال حركت هستند. آنان در حال گفتگو با يكديگر و يك همراهي دوستانه هستند برخي دستان يكديگر را گرفته اند و برخي برگشته و با كسي كه دست بر شانه آنها گذاشته مشغول صحبت هستند. البته حالت گفتگو تصوير نشده بلكه به بيننده القاء مي شود. بيشتر اين بزرگان شاخه اي از يك گل نيلوفر آبي در دست دارند. در پلكان مياني اين ساختمان دو نقش بر جسته وجود داشت كه بعدها از جاي خود بيرون آورده شده و به تالار خزانه برده شده و در آنجا نصب گرديده است. اين نقش كه اكنون به نقش بار عام خزانه معروف است و دراصل از آن تالار آپادانا بوده صحنه بار در برابر پادشاه است و آن طور كه شواهد نشان داده اند اين شاه خشايارشاست مه داريوش شاه و وليعهد هر دو در اين صحنه گلي در دست دارند، گر چه اين نقش بعدها به صورت يك نقش ثابت هميشگي و تشريفاتي هخامنشي در آمد، اما در بسياري از اين نقوش كه جزييات و حالت ها به خوبي رعايت شده و حالتي طبيعت گرايانه را به تصوير كشيده اند گوياي اين است كه همگي اين افراد با گلهايي كه در دست دارند بايد در زماني در اين حالت حاضر مي شده اند كه فصل و زماني مناسب براي رويش گل بوده ( بحث مصنوعي بودن اين گلها به دلايل گوناگون مردود است ) . آن طور كه از گزارش هاي تاريخي بر مي آيد، ايرانيان همواره به باغ ها و پرديس ها توجه ويژه اي داشته اند ، حفاري هاي پاسارگاد نيز نشان داد كه كاخ هاي هخامنشي پاسارگاد در ميان باغ ها و جويبارها قرار داشتند. سراسر تخت جمشيد نيز آكنده از نقش گلها و گياهان است. بنابر اين وجود اين گلها مي تواند گوياي اين باشد كه محصول همين باغ ها بوده اند، حياط ها و باغ هايي كه شايد در پايين سكوي كاخ ها قرار دادشته و گياهان مورد نياز توسط باغبانان سلطنتي در آنها كاشته مي شده است. از نظر زماني هنوز هم بهترين زمان براي شكوفايي گل ها در فارس، ماه فروردين وارديبهشت است، به ويژه براي گل نيلوفر آبي كه فصل هاي ديگر مناسب نيستند پس زمان اين صحنه را مي توان نيمه آغازين بهار دانست.

نقوش ديگر پلكان شرقي و شمالي آپادانا به كساني اختصاص دارد كه آنها را باج آوران و يا خراج گزاران نام داده اند، به اين خاطر كه آنان در حال آوردن خراج ها و باج هاي سرزمين خود به حضور شاه شاهان هستند. اين گفته نمي تواند درست باشد. همان گونه كه گفته شد از نقوش از نظر حالت بسيار طبيعت گرايانه تصوير شده اند، گرچه به شيوه پيكرتراشي هخامنشي ساخته شده اند. اگر شمار افراد هر گروه از نمايندگان هر كشور بيش از اين بود يا چيزهايي كه با خود مي آورده اند هداياي ديگري هم بود يا بيشتر بود، هنرمند مي توانسته به راحتي آن تعداد را هم با تقسيم بندي مناسب به تصوير شده اند. هدايا نيز اگر بيشتر از اين بوده هنرمند مي توانسه با نشان دادن تصاوير ديگري انبوهي و حجم كلان آنها را نشان دهد. پس اگر ميزان هدايا همين بوده، نمي توان گفت كه به عنوان باج و خراج سالانه يك سرزمين به شاه داده شده است، چرا كه چنين ميزاني از هدايا هرگز نشان دهنده خراج سالانه يك سرزمين نمي تواند باشد. يك كاخ تشريفاتي هم مكان مناسبي براي حمل خراج سالانه كشورها نبوده و هرگز چنان حجم انبوهي از اموال گوناگون لزومي نداشته كه در آن مكان گردآوري شود. از نظر مكاني شوش به عنوان يك مركز اداري و حكومتي مكان مناسب تري به نظر مي رسدو پس اگر اين اشياء و حيواناتي كه به حضور شاه برده مي شوند، خراج نباشند، هديه هستند هديه هايي از سوي نمايندگان هر كشور به شاه چهره هاي آرام، شادمانه و لبخندهاي مردمان كشورهاي تابع هيچ نشاني از اجبار يا ترس و وحشت ندارد كه اين اجبار و ترس در نقوش آشوري فراوان ديده مي شود. پس اگر اينان هديه آوران هستند . براي چه به شاه هديه مي دهند؟ سه فرض را مي توان در اينجا مطرح كرد، يكي روز توليد شاه آن گونه كه در كتاب آلكيبيادس افلاطون آمده يونانيان را رسم جشن گرفتن در روز تولد براي ايرانيان ياد كرده اند فرض ديگر براي سالروز به تخت نشستن پادشاه است كه نبايد زياد به آن توجه كرد. چرا كه به تخت نشستن هر شاه گرچه سرآغاز تاريخ دوران سلطنت همان شاه است و تاريخ ها را از آن به حساب مي آورند، اما اين در برگيرنده مرگ پدر شاه نيز هست. در ميان هخامنشيان پدران داراي جايگاه و اهميت ويژه اي هستند، چون همواره شاهان هخامنشي در كتيبه هاي خود پدران خود را معرفي كرده و با تاكيد از آنان سخن گفته اند

پس چنين جشني در اين مورد نمي تواند درست باشد. مگر اين فرض كه اين مراسم به عنوان يك مراسم معارفه پس از به تخت نشستن و بافاصله زماني از مرگ شاه پيشين باشد.

فرض سوم جشني است كه شايد براي آغاز سال نو يا آغاز بهار برگزار مي شده و اين هدايا براي آغاز سال نو به شاه داده مي شده است. همانند اين مراسم در دوره ساساني برگزار مي شده و امروزه نيز همچنان پا برجا واستوار است و آن عيدي دادن و هديه گرفتن در اين زمان است.

از سوي ديگر مردماني كه با هدايا به سوي پادشاه مي روند از كشورهاي گوناگوني هستند و هر يك پوشاك سرزمين خود را به تن دارند. مردمان ساكن سرزمين هاي سردتر شمالي با پوشاك گرم و كاملا" پوشيده خود و مردمان سرزمين هاي گرم جنوبي چون مصريان و حبشيان و هنديان نيز با پوشاك كم و خنك خود ظاهر شده اند. براي نمونه هنديان بانيم باز و پاهاي برهنه در حال حركت به سوي كاخ هستند و اين پوشاك سنتي نشان مي دهد كه از نظر زماني اين رويداد در زماني انجام مي شده كه هوا داراي اعتدال بوده، به طوري كه مردماني با پوشاك گرم خود و مردماني با پوشاك اندك خود به راحتي در كنار هم قرار گرفته اند. چنين زماني تنها در اوايل فصل بهار منطقه امكان پذير است ( در پاييز به دليل آغاز بارندگي در اين منطقه، براي افراد ايجاد مشكل مي كرده است) با توجه به تابستان بسيار گرم اين منطقه و لباس هاي گرم، نمايندگان سرزمين هاي گرم و زمستان سرد منطقه كه بي شك نمايندگان سرزمين آفريقايي يا هند به آن خو ندارند، تنها زمان مناسب براي قرار گرفتن اين افراد با هم در يكجا مي تواند نيمه آغازين فصل بهار باشد. پوشاك بزرگان و نجباي پارسي و مادي هم گوياي اين امر است. مادي ها پوشاك بسته و گرم خود را با شلوارهايي يكپارچه كه اغلب چرمين بوده و رداهاي آستين دار بلند با آستين هاي آويخته به تن كرده اند در حالي كه پارسيان با جامه هاي گشاد و چين دار و خنك خود با آنان همراه هستند.

نقش سوم در پلكان هاي اپادانا نقش شير و گاو است كه در كاخ هاي ديگر نيز ديده مي شود. تاكنون تعبير هاي بسياري براي اين نقش ارائه شده است ، مانند شير ايران كه گاو بابل را مي درد يا تعبير هاي ديگري كه بيشتر آنها نادرست هستند. در اين نقش چون هيچ نوشته يا اثر مشابه نوشته داري از آن در دست نيست، نمي توان با اطمينان كامل از آن سخن گفت تنها به دست آمدن مدارك تازه در آينده مي تواند روشنگر اين مطلب باشد اما برخي تعبير هاي ارايه شده براي اين نقش جنبه نجومي دارد. در يكي از اين تعبير ها گاو به عنوان صورت فلكي ثور و شير به عنوان صورت فلكي اسد معرفي شده است پديدار شدن ثور در آسمان صبح نشانه آمدن بهار بود در نيمه زمستان صورت فلكي اسد در كنار نصف النهار قرار مي گيرد، در حالي كه ثور در غرب غروب كرده و ناپديده مي شود. بنابر اين نظر شير به عنوان طالع و غلبه كننده بر ثور در حال مرگ نموده شده است. البته صورت فلكي گاو در آن زمان جزو صورت هاي فلكي منطقه البروج نبوده كهن ترين لوح ميخي كه از 12 شكل صورت هاي فلكي يكجا و به تنهايي نام مي برد لوحه اي است به خط ميخي بابلي معروف به لوحه VAT 4924مربوط به 9 ارديبهشت سال 419 پيش از ميلاد، يعني زمان پادشاهي داريوش دوم هخامنشي. در اين متن ازدوازه شكل صورت هاي فلكي كه ما امروزه مي شناسيم . با همان تقسيم بندي هاي فرضي دوازه به جاي صورت هاي فلكي گاو، خرچنگ و سنبله صورت هاي فلكي و ستارگان پروين، بر ساوش و سماك اعزل قرار دارند . بعدها تنها تغييري كه در اين فهرست به وجود آمد اين بود كه يونانيان گاو و خرچنگ و سنبله را جايگزين پروين و بر ساوش و سماك اعزل كردند. پس در آن زمان صورت فلكي گاو جزو صورت هاي فلكي منطقه البروج به شمار نمي آمده، اما در هر صورت يكي از دهها صورت فلكي شناخته شده براي رصد كنندگان آسمان بوده است. مي دانيم كه بسياري از تصويرهاي صورت هاي فلكي در بابل پس از تصرف بابل به دست كاسي ها در آنجا پديدار مي شوند. كاسي ها نيز خود از مردمان آريايي بودند كه در زاگرس مي زيستند و از مهاجران آريايي پيش از مادها و پارس ها بوده اند. شايد اين عقايد و صورت هاي فلكي همراه آنان به بابل رفته باشد و كاهنان بابلي آن را تكامل بخشيده باشند، تا پس از سال ها اين صورت هاي فلكي بر اساس واحد بيرو بابليان كه برابر يك دوازدهم بود، داراي يك تقسيم بندي دوازده گانه شد. برخي تعداد گلبرگ هاي رزت هاي تزئيني در كاخ ها را نيز نشانه همين مي دانند بدين معني كه تعداد 12 گلبرگ نشانه 12 ماه سال است. در صورتي كه رزت هاي داراي سيزده، چهارده و هشت گلبرگ هم وجود دارد.

صورت فلكي حمل يا بره در آن زمان شناخته شده بود ومعرف اغاز سال بود. با طلوع آفتاب در برج حمل بود كه بهار آغاز مي گشت، در حالي كه امروزه ديگر آفتاب در برج حمل طلوع نمي كند بلكه در اين مدت به خاطر حركت تقديمي زمين از 2000 سال پيش نقطه طلوع آفتاب از حمل وارد صورت فلكي حوت شده است و در حوت طلوع مي كند، اما هنوز همان اصطلاح كهن به كار برده مي شود. شايد پس از طلوع افتاب در برج حوت باشد كه رسم گذاردن ماهي بر سر سفره سال نو رايج گشته است، به ويژه آنكه در برخي مناطق رسم بر اين است كه حتما" بايد دو ماهي درون تنگ باشند، يعني همان نماد دو ماهي در صورت فلكي حوت. آيا در آن زمان كه آفتاب در برج بره طلوع مي كرده، بره در مراسم سال نو داراي نقشي بوده؟ در خود تخت جمشيد در نقوش برخي پلكانها افرادي را نقش كرده اند كه به همراه خود ظرفها، خوراكها و بره به همراه مي برند. پوشاك اين افراد ترديدي باقي نمي گذارد كه اينان روحانيان پارسي و مادي هستند. اين افراد چيزهايي را كه با خود حمل مي كنند براي مراسمي اييني به همراه مي برند، نه آن گونه كه تصور كرده اند براي شاه خوراك مي برند. بردن اين همه بره هاي زنده و آماده نشده براي خوراك به درون محوطه تشريفاتي كاخ بي معني است. مراسمي كه در اين كاخ ها انجام مي گرفته بدون شك شامل قرباني كردن بره بوده متاسفانه نمي توان گفت كه دقيقا" چه مراسمي در اين كاخ ها برپا مي شده، مراسمي مانند مراسم لن ( lan) كه در گل نوشته ها باوري تخت جمشيد فراوان از آن ياد شده احتمال بيشتري دارد . از نظر زماني نيز اين مراسم آييني ترتيب و نظم و زمان خاصي نداشته است. تنها مي توان تصور كرد كه اگر در مراسم آييني چنين پيشكشي ها و رسومي انجام مي گرفته و اگر براي برگزاري مراسمي براي آغاز سال نو و آغاز بهار مراسمي برگزار مي شده است. شايد از همين شيوه پيروي شده باشد. موادي كه در مراسم آييني لن براي پرستش و نيايش خدايان آورده مي شده، شامل خوراك هاي گوناگوني مانند گوسفند، گندم، آرد، شراب ، آبجو، جو، انجير، خرما، بوده. اين خوراك ها همه به درگاه خدايان پيشكش مي شده و احتمالا" پس از تبرك آن طور كه از متن گل نوشته ها بر مي ايد ميان افراد و مردم تقسيم شده از اين ميان گندم، آرد، شراب، جو و خرما هر يك به نوعي تا كنون در سفره هفت سين حضور دارند. گندم و جو به عنوان سبزه، ارد به عنوان نان، شراب به عنوان سركه، البته گفته مي شود در گذشته جامي از شراب نيز بر سر خوان نوروزي قرار مي داده اند. خرما نيز در برخي از سفره هاي هفت سين نهاده مي شود و آن طور كه آمده شاهان ساساني در صبح روز نوروز از شيري كه در آن خرما انداخته بودند مي نوشيدند. شايد پس از تغيير جايگاه طلوع آفتاب از برج حمل به حوت بره جاي خود را به ماهي داده باشد و اين رسم كه در خوراك روز عيد نيز ماهي گذشته مي شود به همين دليل بوده آوردن حبوبات و غلات براي مراسم سال نو بدون شك از همين گونه رسم هاست كه بسيار نيز كهن است، شايد پيشينه آن به دوران آغاز فن كشاورزي بشر بر گردد كه همواره از قديمي ترين روايت ها بوده است. در عهد عتيق در سفر پيدايش امده و هابيل گله بان بود و قائن ( قابيل) كاركن زمين بود. و بعد از مرور ايام واقع شد كه قائن هديه اي از محصول زمين براي خداوند آورد. ( باب چهارم 3-2 ) پس شايد بتوان پيشينه اين جشن را به قدمت بشر و توليد خوراك دانست . از آغاز خوان نوروزي بايد با همين دانه ها و سبزه ها آغاز شده باشد و درگذر زمان چيزهاي ديگر نيز بدان ها افزوده شده است. گفته هايي از نويسندگان و تاريخ نويسان دوره اسلامي در دست است كه از اين رسم در دوره ساساني و حتي دوره اسلامي سخن مي گويد. آن گونه كه در كتاب المحاسن و الاضداد آمده ( مردي خوش نام و خوش شگون بامداد نوروز به حضور شاه بار مي يافت و ميزي سيمين روبه روي او مي نهاد. در كنار ميز، كلوچه هايي گذشته شده بود كه از حبوب گوناگون مانند گندم، جو، ارزن، نخود، عدس، برنج، كنجد و لوبياي پخته تشكيل شده بود. وي هفت دانه از هر يك از انواع اين دانه ها را بر مي داشت و از روي آنها پيشگويي مي كردند و شكل آنها را به فال نيك مي گرفتند. در اين گفته ها به خوبي ديده مي شود كه عدد هفت تا چه اندازه مورد توجه است. كهن ترين نمونه اي كه در آن به سفره هفت سين با عدد هفت اشاره شده، نوشته ابوريحان بيروني است كه آورده است : ( چون جمشيد بر اهر يمن كه راه خير و بركت و بارش باران و سبز شدن گياهان آغاز شد و هر كشتزار و شاخه و درختي كه خشك شده بود سبز و تازه شد و به همين دليل مردم گفتند روز نو يعني روزي جديد و دوري تازه پس هر كسي از راه تبرك و يادمان، در اين روز در ظرفي جويي كاشت، سپس اين رسم در ايران باقي ماند و از آن پس مردم در نوروز در هفت ظرف، هفت نوع غله مي كاشتند و سبز مي كردند و با ديدن چگونگي رويش اين سبزه ها، خوبي و بدي محصولات و وضعيت زندگي و كشت و كار را در سال نو پيش بيني مي كردند.

پس گياهان و سبزه ها موارد اصلي سفره هفت سين را تشكيل مي داده اند و شايد اين گفته كه هفت سين از هفت سيني گرفته شده درست باشد يا شايد در دوران اسلامي هفت سبزه را به صورت هفت سين خوانده اند چرا كه اين رسم از رسوم پيش از اسلام است و در آن زمان حرف سين معني نداشته تا بر اساس يكي از حروف الفباي پس از اسلام خوان نوروزي چيده شده و به آن نام خوانده شود. شماري از چيزهايي كه بر خوان نوروزي قرار مي گيرند و از مهم ترين بخش هاي سفره هفت سين هستند خود با حرف سين آغاز نمي شوند، مانند آئينه، ماهي، انار، آتشدان، شيريني، اب ،نارنج، تخم مرغ ، شير، و .... نياز به گفتن نيست كه هر يك از چيزهايي كه بر خوان نوروزي قرار مي گيرند مفهوم و معناي عميقي دارند كه ريشه در تاريكي و تاريخ دارد. اما همه چيز بر سر سفره هفت سين به طور كلي از يك چيز سخن مي گويند و آن آغاز رويش و بركت شكوفايي جهان و هستي است.

آيا تخت جمشيد خود اين را بيان نمي كند. سرتاسر تخت جمشيد آكنده از نقش گلها و گياهان درحال رويش و اوج شكفتگي است سرتاسر ديواره ها و فاصله نقش ها، حاشيه ها و حتي درهاي آرامگاهها نيز با گل هاي نيلوفر آبي و گل هاي رزت پوشيده شده . فاصله ميان گروه هاي نمايندگان در نقوش پلكان هاي شمالي و شرقي آپادنا درختان كاج به تصوير كشيده شده است. بر كناره پلكان رديفي از گياهان ديده مي شود كه اختلاف ارتفاع آنها نمايانگر رويش گياهان به سوي بالاست و اين حركت را القاء مي كند. حتي بر بالاي ستون ها و گردن گاوهاي سر ستون نيز اين گلها نقش شده اند و در واقع سراسر مجموعه تخت جمشيد داراي تصويرهايي از رويش گياهان و شكفتگي و زنده شدن طبيعت است. به سخن ديگر تكرار آفرينش جهان به دست اهورامزدا است، مگر نه اينكه داريوش وخشايارشا وديگر فرمانروايان هخامنشي در سرآغاز كتيبه هاي خود به ويژه درتخت جمشيد اين گفته را تكرار مي كنند: ( خداي بزرگ است اهورامزدا، كه اين زمين را آفريد، كه آن اسمان را آفريد كه مردم را افريد كه شادي را براي مردم آفريد ) همه چيز در اين مجموعه گوياي آفرينش، بهار، شكوفايي و تازه شدن است

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هفتم اسفند 1385ساعت 20:38  توسط @@@@  |  نظر بدهید

آپادانا!

 
شنبه، 31 خرداد، 1382

با عرض معذرت از سعيد اين رو هم تاريخی می نويسم ولی بعديها رو تغيير می دم!
ساخت اين کاخ در زمان داريوش بزرگ شروع شد ودر زمان خشايارشا تغييراتی در آن ايجاد شد. اين کاخ برای کارهای تشريفاتی است و در همسايگی کاخ داريوش است.در سه طرف ايوان دارد و در داخل ۳۶ ستون و در ايوانها هر کدام ۱۲ ستون است.


اين هم نمای آپادانا با ستونهايش!ايوان غربی آن رو به دشت پايين صفه است و ايوان شرقی آن حجاريهای بسيار زيبايی دارد که در زمان داريوش ساخته شده است.در آن داريوش در وسط و نمايندگان ملتها در گروههای ۵ يا ۶ نفری در حال آوردن هدايای نوروزی برای شاه از ديار خود هستند.پلکان شمالی هم همين نقشها را دارد ولی با دقت کمتری است.نمايندگان ملتها به اين ترتيب هستند:
مادها - هراتی ها - رخجی ها(پاکستان) - مصری ها - پارتی ها - ساگارتيان(سيستان و بلوچستان) - ارمنی ها - بابلی ها(بين النهرين) - آشوريان بين النهرين - سکائيان (شمال شرق دريای خزر) - گنداريان(شمال هند) - سکاها(شمال هند) - لوديه ها(بين النهرين) - کاپادوکی ها (ترکيه) - ايونی ها(ترکيه) - پارتوی(شمال هند) - هندی ها - سکاهای اروپايی (غرب ترکيه) - عربها - زرنگی ها(پاکستان) - ليبی ها - حبشی ها(جنوب مصر)
می بينيم که ۲۳ ملت بزرگ و مهم زير سلطه ی امپراتوری ايران بوده است.

در اين عکس دو گروه از نمايندگان ديده می شوند که بالايی بابلی ها و پايين لوديه ها هستند.

در ۴ راس آپادانا لوحهايی به رنگ طلايی و نقره ايی وجود دارد که تا به حال ۲ تا از آنها پيدا شده است.در اين لوحها متنی درباره داريوش به سه خط ايلامی، بابلی و ميخی نوشته است که معنی آن از اين قرار است:
. . . . .داريوش شاه - شاه بزرگ - شاه شاهان - پسر ويشتاسپ هخامنشی - آنکه اين کاخ
را ساخت.

ايران زنده است تا ايرانی زنده است

 

 

پرسپوليس!

 
شنبه، 31 خرداد، 1382

به گفته يکی از دوستان من زياد تو تاريخ نمی رم!و سعی می کنم که از قسمتهای جالب اون ياد بکنم.
همان طور که می دانيد در تاريخ مدون ايران اولين سلسله مادها و سپس هخامنشيان بودند ولی بسياری از مورخان هخامنشيان را اولين سلسله و کوروش را اولين پادشاه خواندند زيرا قدرتی بسيار زياد داشت و يک حکومت مرکزی بزرگ و يک دست داشت.پس از مرگ کوروش پسرش کمبوجيه و بعد از وی شخصی يه نام گئوتما با عنوان پسر کوروش به تخت نشست که به دست داريوش از تخت سلطنت به زير آمد و پس از وی داريوش سلطنت خود را شروع کرد.
در زمان کوروش مرکز حکومت پاسارگاد بود و کوروش در آن کاخهايی ساخته بود که در حال حاضر آثار زيادی از آنها نمانده است.

اين هم نمايی دور از کاخ S در پاسارگاد است.
اما داريوش تصميم به ساخت مجموعه ای بی نظير برای مراسم تشريفاتی و هم چنين زندگی اعضا دربار بسازد.به همين دليل دستور به کندن کوه رحمت کرد تا در دامنه آن و قسمتی از داخل کوه اين مجموعه افسانه ای را بسازند و در سال ۵۲۰ قبل از ميلاد اين پروژه شروع شد و در زمان پسرش خشايارشا و اردشير و پادشاهان بعدی ادامه پيدا کرد.
در زمان داريوش تنها عمارت خزانه و کاخ اختصاصی داريوش و کاخ آپادانا ساخته شد و بقيه محوطه صفه برای حضور مهمانان در مهمانيهای بزرگ بود.(وسعت کل صفه:۴۵۵*۳۰۰ متر)در زمان خشايارشا عمارت خزانه تغييراتی کرد و کمی بزرگتر شد و عمارات صد ستون، حرمسرا، دروازه ملل، دروازه نا تمام، تالار شورا و کاخ اختصاصي خشايارشا ساخته شد.
در زمان داريوش دروازه اصلی صفه در سمت جنوب بوده و پس از ورود، ميهمانان از جلوی پلکان شرقی آپادانا رد می شدند و به همين دليل در اين قسمت حجاريهای بسيار زيبا شده بود ولی در زمان خشايارشا که ورودی اصلی تغيير مکان داد، خشايارشا مجبور شد که همان حجاريها را در قسمت شمالی آپادانا نيز انجام دهد چون نمای شرقی دور از ديد عموم شده بود ولی چون اين حجاريها با عجله صورت گرفت به زيبايی نمای شرقی نشد.هم چنين آن محوطه ای که در زمان داريوش روی صفه برای حضور ميهمانان بود در زمان خشايارشا با بنای صد ستون و ساير بناها پر شد و برای حضور ميهمانان از دشت پايين صفه استفاده می کردند.


اين نمايی از پرسپوليس فعلی است.(روی کوه رحمت و از شرق نگاه می کنيم)در بالای صفحه کاخ آپادانا با ستونهايش ديده می شود و پلکان شرقی آن نيز قابل رويت است.سمت چپ آن کاخ اختصاصی داريوش.محوطه ی بزرگ وسط تالار صد ستون است.در حاشيه عکس سمت راستدر امتداد کاخ آپادانا دروازه ملل ديده می شود و سمت چپ بين آپادانا و تالار صد ستون ، تالار شورا ديده می شود.

پاينده باد ايران

 

 

سلسله های ايران قبل از اسلام(۱)!

 
جمعه، 30 خرداد، 1382

در اين قسمت به معرفی سلسله های ايران باستان(مادها و هخامنشيان)و پادشاهان آن می پردازم.
۱.حکومت ماد (۷۰۸-۵۵۰ قبل از ميلاد)
. . . . ۱.ديوکس (۷۰۸-۶۵۵ قبل از ميلاد)
. . . . ۲.فرورتيش (۶۵۵-۶۳۳ قبل از ميلاد)
. . . . ۳.هووخ شتر (۶۳۳-۵۸۵ قبل از ميلاد)
. . . . ۴.آس تياگس (۵۸۵-۵۵۰ قبل از ميلاد)
۲.هخامنشيان (۵۵۰-۳۳۰ قبل از ميلاد)
. . . . ۱.کوروش کبير (۵۵۰-۵۲۹ قبل از ميلاد)
. . . . ۲.کمبوجيه (۵۲۸-۵۲۳ قبل از ميلاد)
. . . . ۳.گئوتمای غاصب (۷ ماه)
. . . . ۴.داريوش کبير (۵۲۲-۴۸۶ قبل از ميلاد)
. . . . ۵.خشايارشای اول (۴۸۶-۴۶۶ قبل از ميلاد)
. . . . ۶.اردشير اول (۴۶۶-۴۲۴ قبل از ميلاد)
. . . . ۷.خشايارشای دوم (فقط ۴۵ روز)
. . . . ۸.سغديان (۶ ماه)
. . . . ۹.داريوش دوم (۴۲۳-۴۰۴ قبل از ميلاد)
. . . . ۱۰.اردشير دوم (۴۰۴-۳۶۲ قبل از ميلاد)
. . . . ۱۱.اردشير سوم (۳۶۲-۳۳۸ قبل از ميلاد)
. . . . ۱۲.ارشک (۳۳۸-۳۳۶ قبل از ميلاد)
. . . . ۱۳.داريوش سوم (۳۳۶-۳۳۰ قبل از ميلاد)


اين جام در دوره هخامنشی ساخته شده و در کاوشهای ۵۰ سال اخير در نزديکی شوش پيدا شده است.

پاينده باد ايران و پاينده باد ايرانی

 

 

ساير جشنهای ايران زمين!

 
جمعه، 30 خرداد، 1382

علاوه بر عيد نوروز جشنهای ديگری نيز وجود دارد که به نوبه خود بسيار مهم و بزرگ هستند. بيشتر اين جشنها از دين زرتشت سر چشمه گرفته است و در نتيجه بسياری از جشنها که در حال حاضر به صورت عمومی برگزار نمی شود در دين زرتشت برگزار می شود.اين جشنها به اين ترتيب است:
۱.شب يلدا:شب آخر فصل پاييز(۳۰ آذر)می باشد.و به اين دليل اين روز انتخاب شد چون بلندترين شب سال است و روز خداحافظی با ميوه های تابستانی است.سر سفره آن ميوه های تابستانی به خصوص هندوانه وآجيل می گذارند.و فال حافظ می گيرند.
۲.چهارشنبه سوری يا چار شنبه سوری:آخرين چهارشنبه سال است و در آن شب مراسمی نظير از روی آتش پريدن و قاشق زنی اجرا می شود و در سفره آن آجيل چهارشنيه سوری و پشمک و انار می گذارند.
۳.سيزده به در:روز سيزدهم ماه فروردين است.چون سيزده عددی نحس است، مردم اولين در اولين سيزده سال از خانه و يا شهر خود بيرون می آيند و در اصطلاح می گو يند که سيزده را به در کردند که تا آخر سال روزهای سيزده مشکلی برايشان پيش نيايد.
۴.جشن مهرگان:اين جشن به صورت عمومی برگزار نمی شود و در ميان زرتشتيان برگزار می شود و در روز ۱۰ مهر می باشد و ريشه آن روز پيروزی ايرانيان بر ضحاک به سرکردگی کاوه آهنگر و به تخت نشستن فريدون است.
۵.جشن سده:اين جشن نيز فقط در ميان زرتشتيان و در روز ۱۰ بهمن برگزار می شود (صدمين روز زمستان) و به مناسبت پيدايش آتش است.

زنده باد ايران

 

 

سفره عيد نوروز!

 
پنجشنبه، 29 خرداد، 1382

در حال حاضر در تمام نقاطی که عيد نوروز را جشن می گيرند سفره خاصی به نام سفره هفت سين می چينند.البته به جز هفت سين موارد ديگری هم هست که هر کدام معنی خاصی می دهند.
در آغاز در شمال ايران هفت سين و در جنوب هفت شين می چيدند ولی بعد از ورود اسلام هفت سين جای هفت شين را گرفت.به مرور زمان در نقاط مختلف ايران بعضی سينها جايگزين شدند و در حال حاضر هفت سين کامل به نه سين مبدل گشته است.
اجزا هفت شين به اين صورت است:شکر، شمشاد، شمع، شمعدان، شيرينی، شايه(به معنی ميوه است) و شراب.
اجزا هفت سين هم به اين صورت است:سير، سرکه، سکه، سمنو، سنجد، سنبل، سبزه، سماق و سيب.البته به جز اجزای بالا سر سفره اشيا ديگری هم می گذارند:آيينه، ماهی، تخم مرغ، اوستا يا قرآن.
ماهی به معنی حيات و زندگی و تداوم آن است و آيينه يه اين معنی است که در آغاز سال خود را در آن بيابی و قرآن و اوستا هم به دليل مقدس بودن به ترتيب در دين اسلام و زرتشت مورد استفاده است.هم چنين سيب را در آب می گذارند و بعضی بر اين باورند که در لحظه سال تحويل سيب چرخی می زند و ماهی در آب وارونه می شوند.




خدای ايران زمين نگهدارتان

 

 

عيد نوروز!

 
پنجشنبه، 29 خرداد، 1382

عيد نوروز در اين سرزمين قدمتی طولانی دارد.ريشه اصلی اين عيد باستانی مشخص نيست.
در آغاز ورود اسلام به ايران و سده های اوليه آن مردم از تاريخ باستانی ايران اطلاع کافی نداشتند و همه چيز را به جم (پادشاه افسانه ای ايران) مربوط می دانستند.همان طور که پرسپوليس (پايتخت زمستانی هخامنشيان) را محل حکومت جمشيد می دانستند و به همين دليل به آن تخت جمشيد گفتند.بر اثر اين باورها اين شاه ۱۰۰۰ سال حکومت کرده است و در روز تاجگذاری که بر روی ايوان کاخ خود نشسته بود از زيبايی خورشيد لذت برده و بعد از پرسيدن تاريخ، دستور داده که هر سال آن روز را جشن بگيرند.(۱ فروردين)
از آن پس هر سال ايرانيان اين عيد ميمون را جشن می گيرند.در تمام طول تاريخ عيد نوروز در دربار مادها و هخامنشيان و اشکانيان و ساسانيان و ساير حکومتهای ايران از اهميت خاصی برخوردار بوده است.هم چنين در دربار سلوکيان که ايرانی هم نبودند باز هم عيد نوروز مهم بوده است.بعد از اسلام هم از اهميت آن کم نشد و در حال حاضر در افغانستان و در بعضی ديگر از کشورهای ايران زمين نیز اين عيد را جشن می گيرند.
سال شمسی با عيد نوروز آغاز می شود و ۳۶۵ روز و ۶ ساعت است ولی پس از ورود اسلام به ايران سال قمري وارد ايران شد ولی در زمان رضا شاه پهلوی سال شمسی دوباره جايگزين سال قمری شد و ماههای شمسی نيز جای ماههای شمسی را گرفت.ماههای شمسی اسامی خدايان دين زرتشت است.


اينم دعای مربوط به لحظه سال تحويله.

جاويد ايران و جاويد ايرانی

 

 

قبل از تاريخ!

 
پنجشنبه، 29 خرداد، 1382

همان طور که ميدانيم مردم ايران قبل از کوچ آرياييها دارای حکومتهای کوچک در بين النهرين و ساير نقاط ايران بودند،که اسامی آنها به اين صورت است:
۱.قوم های ايلامی (خوزستان)
۲.آشوری و بابلی (غرب منطقه)
۳.گوتی و لولويی و کاسيت (در شمال و کناره های دريای خزر)
۴.آمارد (آمل)
۵.تپور (طبرستان)
۶.مانا و اورارتو (آرارات و ارمنستان)
در هزاره سوم قبل از ميلاد قوم آريا به دليل مشکلات با مغولان از آسيای مرکزی به سوی دريای کاسپين سرازير شدند و به اميد يافتن سرزمينی آباد و امن وارد سرزمين هميشگی خود شدند.مهاجران به سرزمين جديد خود نام ائيرينهوئجه دادند و به معنی سرزمين ويژه آرياييها می باشد.و آریاييهايی که به طرف هند رفته بودند به سرزمين خود لقب آرياورته دادند يعنی ميهن آرياييها.واژه ائيرنه يه مرور زمان به اران و سپس به ايران تبديل شد.
بعد از کوچ تاريخی آرياييها به ايران زمين جامعه جديد متمدن ايران شروع به رشد کرد و حکومتهای مرکزی بزرگ پيدا شد که در قسمتهای بعدی گفته می شود.


اين شی سفالی را در مارليک پيدا کرده اند.

ايران سرزمين جاودان

 

 

ايران زمين!

 
پنجشنبه، 29 خرداد، 1382

در آغاز لازم ديدم که به معرفی ايران زمين بپردازم:
بعد از به وجود آمدن رشته کوههای آلپ و هيماليا منطقه ای به وجود آمد که در هزاره های بعد به ايران زمین شهرت يافت.حد و حدود اين سرزمين از شرق به سند و رشته کوههای پامير و از غرب به بين النهرين و آسيای صغير و از شمال به به دريای خوارزم و کوههای قفقاز و از جنوب به دريای عمان و خليج هميشگی فارس ختم می شود.مساحت آن در حدود ۲۶۰۰۰۰۰ کيلومتر مربع است و ايران کنونی در حدود ۱۶۴۸۰۰۰ کيلومتر مربع وسعت دارد.
البته چهره ايران زمين در طول هزاره ها تغييرات بسياری کرده است از آن جا که دريای کاسپين (خزر) از قزوين گرفته شده است و می توان نتيجه گرفت که روزی قزوين کنار دريا بوده است.و هم چنين شوش هم موقعی کنار ساحل خليج فارس بوده است.


اين هم در کاوشهای اخير در مارليک پيدا شده است.

خدای ايران زمين نگهدارتان

 

 

سلام!

 
چهارشنبه، 28 خرداد، 1382

سلام به همه هم وطنان ایرانی!
البته می دونم که کسی اينارو فعلن نمی خونه!
من قبلن وبلاگ ايران باستان رو داشتم ولی زياد چيزی نمی نوشتم و وقت نداشتم ولی الان تابستونه و مي تونم بنويسم.
اميدوارم بتوانم در شناساندن اين کشور کهن سال و باستانی بهتون کمک کنم.
البته من در اين وبلاگ تنها به ايران باستان نمی پردازم بلکه به ايران معاصر و حتی به ايران (جمهوری اسلامی) هم می پردازم.اميدوارم بتونم وبلاگ خوبی ارائه کنم که هم جذاب باشه و هم اطلاعات خوبی بده.
در مورد بعضی کلمه ها هم بايد بگم که ديکته شان طبق آخرين تغييرات فرهنگستان می باشد.
لازم به ذکر است که به هيچ وجه در اين وبلاگ اشاره ای به دين اسلام و يا زرتشت نمی شود و اگر بشود فقط در حد معرفی است.
از پيشنهادهای شما هم به گرمی استقبال می شود.

خدانگهدار

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هفتم اسفند 1385ساعت 20:35  توسط @@@@  |  نظر بدهید

طليعه بهار  پسح عيد مذهبي يهوديان،  بشارت آزادي انسان.

نوروز، آغاز سال نو و يادگار كهن ايرانيان را با شادي و طراوت آغاز كرديم. شكفتن شكوفه‏ ها، سرسبزي طبيعت، باران رحمت الهي، سرزندگي و نشاط كودكان، اميد مردمان به زندگي بهتر در سال آينده و سال‎هاي آينده، آرزوي زندگي در فضاي آكنده از برادري – صميميت و صلح پيام نوروز و خصلت بهار است.

ملت ايران سال گذشته را با همه بيم و اميدهاي آن به تاريخ سپرد و سال آينده را با تكيه بر فرهنگ انساني و باستاني خود با عزم و اراده براي ساختن ايراني آباد – آزاد و مستقل و مردمي خوشبخت و اميدوار و با ايمان آغاز كرده است.

دولت‏مردان ايراني نظام جمهوري اسلامي ايران در سالي پر تنش و در هياهوي جنگ و خونريزي در كشورهاي همسايه و تهديدهاي پي در پي از دور و نزديك ميهن ما را در آرامش و آبرومندي و با حفظ شأن ملت بزرگوار ايران به پيش بردند.

البته تصور اين كه برنامه‏ها، آرزوها، اميدها و وعده‏ ها همه جامه عمل پوشانده باشد تصوري بيهوده است. نقصان‏ها فراوان بوده است. ولي مشكلات و كمبودها ملت ما را از تلاش و اميد به آينده باز نخواهد داشت و تاريخ پرافتخار خود را با كوشش و پايمردي ادامه خواهد داد.

اما «پسح» يادگار بزرگ قيام حضرت موسي عليه فرعون و جامه عمل پوشاندن وعده الهي در مبارزه با ظلم و بيدادگري و پيام‏آور آزادي انسان از قيد بندگي است «پسح» نشان آن است كه هيچ ارزشي والاتر از آزادي انسان و مبارزه با بي‏عدالتي نيست.

«پسح» تاريخ يك انقلاب نيست، «پسح» داستان رفتن از جائي به جاي ديگر نيست، «پسح» فقط اجراي يك سنت مذهبي بين يهوديان نيست، بلكه «پسح» پيغام آزادي انسان است و «پسح» وديعه الهي براي آزاد و با شرف و حيثيت زيستن است.

تقارن «پسح» با «بهار» در تقويم عبري تصادفي نيست. آغاز بهار روئيدن دوباره گياهان جوشش بي‏امان هستي يعني زندگي بي‏توقف جاري است و يادواره «پسح» يعني اين كه در چنين زايش مداومي محال است انسان سر به بندگي و ذلت دهد، هرچند قواي فرعوني و جلال و كبكبه دربار فرعون با عصاي چوپاني موسي كليم‏الله و مردمي كه در بندگي زندگي مي‏كنند قابل قياس نيست اما خواست بي‏ترديد خداوند، بالندگي و آزادي و زندگي شرافتمندانه انسان در تمام مراحل تاريخ است.

جامعه كليميان ايران نوروز باستاني، جشن شكوه خردمندي ايرانيان و پسح ميراث بزرگ پيامبر صلح و آزادي و جلودار مبارزه با ظلم و بيدادگري، حضرت موسي كليم‏الله را گرامي مي‏دارد و براي همه مردم جهان و ملت عزيز ايران و يهوديان شرافتمند در سراسر جهان و مخصوصا همكيشان ايراني خود سالي پر خير و بركت و صلح و صفا و برادري آرزو مي‏كند.

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هفتم اسفند 1385ساعت 20:32  توسط @@@@  |  نظر بدهید

تخت جمشید ،مجموعه ای از کاخهای بسیار باشکوهی است که ساخت آنها در سال ب512 قبل از میلاد آغاز شد و اتمام آن 150 سال به طول انجامید.تخت جمشید در محوطة وسیعی واقع شده که از یک طرف به کوه رحمت و از طرف دیگر به مرودشت محدود است . این کاخهای عظیم سلطنتی در کنار شهر پارسه که یونانیان آن را پرسپولیس خوانده اند ساخته شده است .

 تخت جمشید


ساختمان تخت جمشید در زمان داریوش اول در حدود 518 ق . م ، آغاز شد. نخست صفه یاتختگاه بلندی را آماده کردند و روی آن تالار آپادانا و پله های اصلی و کاخ تچرا را ساختند . پس از داریوش ، پسرش خشایارشا تالار دیگری را بنام تالار هدیش را بنا نمود و طرح بنای تالار صد ستون را ریخت . اردشیر اول تالار صد ستون را تمام کرد . اردشیر سوم ساختمان دیگری را آغاز کرد که ناتمام ماند . این ساختمانها بر روی پایه هایی ساخته شــده که قسمتـی از آنها صخره های عظیم و یکپارچه بوده و یا آنها را در کوه تراشیده اند .

معماری هخامنشی ، هنری است از نوع تلفیق و ابداع که از سبک معماریهای بابل و آشور و مصر و شهرهای یونانی آسیای صغیر و قوم اورارتو اقتباس شده و با هنر نمایی و ابتکار روح ایرانی نوع مستقلی را از معماری پدید آورده است . هخامنشیان با ساختن این ابنیة عظیم می خواستند عظمت شاهنشاهی بزرگ خود را به جهانیان نشان دهند.

 

 تخت جمشید 2
تخت جمشید



اسناد تخت جمشید و کارگران مزد بگیر
در اواخر سال 1312 شمسی براثر خاکبرداری در گوشة شمال غربی صفه تخت جمشید قریب چهل هزار لوحه های گلی به شکل و قطع مهرهای نماز بدست آمد .
بر روی این الواح کلماتی به خط عیلامی نوشته شده بود . پس از خواندن معلوم شد که این الواح عیلامی اسناد خرج ساختمان قصرهای تخت جمشید می باشد . از میان الواح بعضی به زبان پارسی و خط عیلامی است . از کشف این الواح شهرت نابجایی را که می گفتند قصرهای تخت جمشید مانند اهرام مصر با ظلم و جور و بیگار گرفتن رعایا ساخته شده باطل گشت .
زیرا این اسناد عیلامی حکایت از آن دارد که به تمام کارگران این قصرهای زیبا ، اعم از عمله و بنا و نجار و سنگتراش و معمار و مهندس مزد می دادند و هر کدام از این الواح سند هزینة یک یا چند نفر است .
کارگرانی که در بنای تخت جمشید دست اندرکار بودند ، از ملتهای مختلف چون ایرانی و بابلی و مصری و یونانی و عیلامی و آشوری تشکیل می شدند که همة آنان رعیت دولت شاهنشاهی ایران بشمار می رفتند .

گذشته از مردان ، زنان و دختران نیز به کار گل مشغول بودند . مزدی که به این کارگران می دادند غالباً جنسی بود نه نقدی ، که آنرا با یک واحــد پـول بابلی به نام « شکــل » سنجیده و برابر آن را به جنس پرداخت می کردند . اجناسی را که بیشتر به کارگران می دادند و مزد آن محسوب می شدعبارت از : گندم و گوشت .

اسکندر مقدونی در یورش خود به ایران در سال 331 قبل از میلاد، آنرا به آتش کشید.
تاریخنگاران در مورد علت این آتش سوزی اتفاق رای ندارند. عده ای آنرا ناشی از یک حادثه غیر عمدی میدانند ولی برخی کینه توزی و انتقام گیری اسکندر را تلافی ویرانی شهر آتن بدست خشایار شاه علت واقعی این آتش سوزی مهیب میدانند.


تصویری از عظمت کاخها
ازآنچه امروز از تخت جمشید بر جای مانده تنها می توان تصویر بسیار مبهمی از شکوه و عظمت کاخها در ذهن مجسم کرد. با این همه می توان به مدد یک نقشه تاریخی که جزئیات معماری ساختمان کاخها در آن آمده باشد و اندکی بهره از قوه تخیل، به اهمیت و بزرگی این کاخها پی برد.

نکته ای که سخت غیر قابل باور می نماید این واقعیت است که این مجموعه عظیم و ارزشمند هزاران سال زیر خاک مدفون بوده تا اینکه در اواخر دهه1310خورشیدی کشف شد.

                             تخت جمشید 3

چیزی که در نگاه اول در تخت جمشید نظر بیننده را به خود جلب می کند، کتیبه ها و سنگ نبشته های گذر خشایارشاه است که به زبان عیلامی و دیگر زبانهای باستانی تحریر شده است. از این گذر به مجموعه کاخهای آپادانا می رسیم، جائی که در آن پادشاهان بار میدادند و مراسم و جشنهای دولتی در آن برگذار می شد.

مقادیر عمده ای طلا و جواهرات در این کاخها وجود داشته که بدیهی است در جریان تهاجم اسکندر به غارت رفته باشد.
تعداد محدودی از این جواهرات در موزه ملی ایران نگهداری می شود. بزرگترین کاخ در مجموعه تخت جمشید کاخ مشهور به "صد ستون" است که احتمالا یکی از بزرگترین آثار معماری دوره هخامنشیان بوده و داریوش اول از آن به عنوان سالن بارعام خود استفاده می کرده است.
تخت جمشید در 57 کیلومتری شیراز در جاده اصفهان و شیراز واقع شده است.

مـشـاهـده مـتـن کـامـل


 

                                            کوروش کبیر

 

منم کوروش، شاه هخامنشی؛ آزاده ای از ایران


فرمان دادم بدنم را بدون تابوت و
مومیایی کردن به خـاک بسپارند تـا اجزای
بدنم خـاک ایـران را تشکیل دهد - کوروش بزرگ



«کوروش»؛ بزرگ مرد تاریخ ایران زمین و از بی همتاترین شهریارانی ست که تاریخ جهان به خود دیده. انسانی بلندجای و ابرمردی بی مانند که نام او و نام ایران با هم آمیخته وبرای جهانیان سرافرازی آفریده. از دلیری، منش و بینش او، آریایی ها یکپارچه شدند و توانستند در سده های پس از خود تمام تمدن ها و قدرت های کوچک و بزرگ را زیر پرچم خود در آورد. هویت ایرانی بر پایه اجتماعی و فرهنگی مادهای آذربایجان و کردستان، پارس های جنوب و پارت های شرق ایران زمین پایه گرفت و پایدار ماند. به یک زبان، پایندگی ایران از هخامنشیان وشیوه شهریاری و مردمداری آنان وامدار است.
ایران زمین به مانند رود خروشان از ابتدای تاسیس شاهنشاهی کوروش بزرگ که برای نخستین بار یک کشور به نام «ایران» را پایه گزاری نمود، تا به امروز در جریان بوده است. هرچند در پاره ای زمان ها گل آلود شده و یا از جریانش کاسته شده و یا ناپاکی هایی به آن آمیخته، ولی هیچگاه جایگاه راستین خود را از دست نداده است و همیشه «ایران» مانده است. مردم این کشور همانند درختی در کنار این رود روییده و بالیده اند. از آن سیراب شده اند و در حالی که ریشه در سنت درخشان این مرز و بوم دارند، هیچگاه از نو شدن و تازگی نگریخته اند. با هر بهاری دوباره زنده شده اند و نو آوری و باروری را تجربه کرده اند.

ایرانیان کوروش را «پدر» و یونانیان، که وی سرزمین شان را گرفته بود، ‌او را «سرور» و «قانون گزار» می‌‌نامیدند. یهودیان این پادشاه ایرانی را «مسیح‌» پروردگار به شمار می‌آوردند و ‌بابلی ها او را دوست «مردوک»، خدای خود، می‌‌دانستند. او «ذوالقرنین» کتاب آسمانی مسلمانان است. به راستی تمام دنیای باستان، کوروش را مردی آزاده، دلیر، مهربان، با منش نیک، با دانش و سیاست می دانست. جهان امروز هم از کوروش و زندگی او آموزه های بسیاری برگرفته است.
کوروش بزرگ (
۵۷۶-۵۲۹ پیش از میلاد) شاه پارسی، به‌انگیزه بخشندگی‌، بنیان گزاردن حقوق بشر، پایه گزاری نخستین امپراتوری چند ملیتی و بزرگ جهانی، آزاد کردن برده‌ها، احترام به دین‌ها و کیش‌های گوناگون، گسترش تمدن و ... شناخته شده‌است. کوروش نخستین شاه ایران و بنیان‌گزار شاهنشاهی ایرانیان می‌‌باشد.

زاده شدن از مادری ماد و پدری پارس

پشت کوروش از سوی پدر به پارس‌ها می‌‌رسد که برای چند نسل بر«انشان»(شمال خوزستان کنونی) ــ در جنوب غربی ایران ــ حکومت کرده بودند. کوروش درباره خاندانش بر سفالینه استوانه شکل، جای حکومت آن‌ها را نقش کرده است.
کمبوجیه ــ پدر کوروش ــ با شاهدخت ماندانا ــ دختر «ایشتوویگو» پادشاه مادها و شاهدخت آرینیس لیدیه ــ پیوند همسری بست و کوروش بزرگ نتیجه این پیوند بود. به راستی اهورامزدا این سرزمین را دوست داشت که کوروش در این جا زاده شد، شهریاری کرد و شیوه زندگی نیکو و بهتر را به مردمان آموخت و برای شهریاران پس از خود این نیکی ها را بر جای گذاشت.
در باره کودکی او داستان ها و افسانه های فراوانی ساخته و پرداخته شده است. گذشته از اینکه این داستان ها راستین هستند یا نه، این گونه پرداختن به زندگی او نشان از این دارد که مردم به راستی راه و رسم زندگی او را دوست داشتند و به او و خانواده اش عشق می ورزیدند.
کوروش در دربار کمبوجیه منش و اخلاق والای انسانی پارس‌ها و رمز جنگی و نظام پیشرفته آن‌ها را آموخت و با آموزش‌های سختی که سربازان پارس فرامی‌گرفتند، پرورش یافت.

پادشاهی یکپارچه ایرانی

با شکست کشور ماد به ‌وسیله پارس که کشوری دست نشانده بود، پادشاهی
۳۵ ساله «ایشتوویگو» پادشاه ماد و پدر بزرگ کوروش به انتها رسید. به گفته هرودوت کوروش به «ایشتوویگو» آسیبی نرساند و او را نزد خود نگه داشت. کوروش به این شیوه در۵۴۶ پ.م پادشاهی، پس از آنکه ماد و پارس را یکپارچه کرد خود را شاه ماد و پارس ــ نخستین پادشاه ایران ــ نامید. با اینکه بابل به او خیانت کرده بود، خردمندانه از قارون، شاه لیدی خواست تا به پادشاهی رسیدن او را به رسمیت بشناسد و کوروش هم حکومت او را بر لیدی بپذیرد. اما قارون (کرزوس) در کمال کم خردی به جای پذیرش این پیشنهاد، به فکر گسترش مرزهای کشور خود افتاد و به این سبب با شتاب سپاهیان اش را از رود هالسی (قزل‌ایرماق امروزی در کشور ترکیه) که مرز کشوری وی و ماد بود، گذراند و کوروش هم با دیدن این نشان دشمنی، از هگمتانه به سوی لیدی حرکت کرد و دژ سارد که آن را تسخیر ناپذیر می‌‌پنداشتند، با بالا رفتن بسیاری از سربازان دلیرایرانی از دیوار‌های آن، فروریخت و شکست پیدا کرد. قارون (کروزوس)، شاه لیدی، به اسارت ایرانیان درآمد و کوروش مرز کشور خود را به دریای روم و همسایگی یونانی ها رسانید. او شاه شکست خورده لیدی را نکشت و سرزنش ننمود، بلکه تا پایان زندگی زیر نگاه و پشتیبانی کوروش زندگی کرد و مردم سارد با اینکه بیش از سه ماه لشکریان کوروش را در جنگ و در حالت محاصره شهر خود در گرسنگی و خستگی نگه داشته بودند، بخشیده شدند.
پس از لیدی، کوروش سرزمین های شرقی را یکی پس از دیگری زیر فرمان خود در آورد و به ترتیب گرگان (هیرکانی)، پارت، هریو (هرات)، رخج، مرو، بلخ، زرنگیانا (سیستان) و سوگود (نواحی بین آمودریا و سیردریا) و ثتگوش (شمال غربی هند) را به زیر پرچم خود درآورد. هدف کوروش از لشکر کشی به شرق، ایجاد امنیت بود. کوروش با زیر فرمان آوردن سرزمین های شرق ایران، وسعت سرزمین‌های زیر فرمان خود را دو برابر کرد. اکنون دیگر پادشاه بابِل از خیانت خود به کوروش و پیمان شکنی در نزد او پشیمان شده بود. ترس «نابونید» پادشاه بابِل،‌ همانا شهرت کوروش به داشتن اخلاقی نیکو و محبوبیت او در نزد مردم بابِل از یک سو و نیز پیش بینی‌های پیامبران بنی اسراییل درباره آزادی قوم یهود به دست کوروش از سوی دیگر بود.

مـشـاهـده مـتـن کـامـل


 نوشته : جعفر سپهري

               منبع مجله دانشمند

 

در هر دو سوی خط استوا در عرض جغرافیایی حدود 35 – 30 درجه شمالی و 30 – 25 درجه جنوبی کمربند پرفشاری قرار گرفته است که یک دلیل خشک بودن این ناحیه و وجود صحراهایی همچون آفریقا ، کویر لوت ، نوادا در نیمکره شمالی و کالاهاری و اتاماکا در نیمکره ی جنوبی وجود این کمربندهای پرفشار است . در اقیانوس ها هم ، این منطقه معروف به منطقه بدون باد است و برای کشتی های بادبانی به منزله ی مانعی برای دست یابی به سوی دیگر بوده است . دریانوردان و هواشناسان این منطقه را به نام عرض جغرافیایی اسب (Horse Latitude  ) می نامند بنا به گفته های فرهنگ های آمریکانا و بریتاکانا وجه تسمیه این نام از سه صورت زیر است :

 

کشتی هایی که از دریای کاراییب فرآورده های منطقه به ویژه اسب را به نیوانگاند می بردند ، به دلیل نبود باد و به پایان رسیدن علوفه اسب ها را در آب می ریختند و پیکرهای شناور و بی جان اسبان وجه تسمیه این منطقه بوده است .

دریانوردان اسپانیایی می گفته اند که بادهای این ناحیه همچون یک مادیان پیش بینی ناپذیرند .

به دلیل فراوانی و پرورش اسب این منطقه به این نام معرو شده است .

 

اما با توجه و مطالعه در کتاب تاریخ هرودوت و برداشت جورج سارتون در کتاب تاریخ علم ترجمه ی استاد احمد آرام اینجانب پیشنهاد زیر را مطرح می کنم :

 

با توجه به روایات هرودوت می توان پنداشت که نخستین شخصی که به این مدار بدون باد رسید و آن را کشف کرد ساتاسپ دریانورد ایرانی بوده است . معنای لغوی واژه ساتاسپ " دارنده یکصد اسب " است و پسوند اسب در بسیاری از نام های ایران باستان از جمله ویشتاسپ ، گشتاسپ ، جاماسپ ، بیوراسپ و ... به چشم می آید . پس از یوروش بیگانگان بسیاری از نوشته ها و نوشتارهای دانشمندان ایران ، دستخوش نابودی شد . اما این سفر دریایی شگفت انگیز و منطقه بدون باد ، همواره در اندیشه و پندار دریانوردان ، در هفت دریا برجای مانده بوده است . این چنین می توان انگاشت که دریانوردان این منطقه را به یاد کاشف و دریانورد ایرانی ، منطقه ساتاسپ می نامیده اند . این نام می توانسته از طریق اندلس مسلمانان به اسپانیا و به تمامی اروپا نفوذ کرده و سرانجام در دوران اقتدار دریایی اروپاییان به ویژه انگلیسی ها این منطقه با توجه به وجود واژه اسب horse در ریشه لغوی آن به نام مدار اسبی و یا عرض جغرافیایی اسب ؛ Horse Latitude نام گذاری شده باشد . به اضافه ی آن که یکی از نتایج استعمار توسط استعمارگران تجاوز به فرهنگ و زبان است و از آن جا که انگلیس یکی از بزرگترین استعمار گران بوده طبیعی است که زبان انگلیسی به جای پارسی در این مورد نیز به کار رود .

 

      اسب عرض جغرافیایی

 

ساتاسپ

به گفته ی هرودوت در زمان فرمانروایی خشایارشا ساتاسپ خواهر زاده داریوش کبیر به اعدام محکوم شد مادر ساتاسپ از خشایارشا خواهش کرد تا مجازات او را تغییر دهند و به مجازاتی که به گفته ی او سنگین تر از مرگ بود محکوم کنند :

متن هرودوت :

" و او را مامورسازند تا دور آفریقا بگردد و به خلیج عربستان ( دریای سرخ ) بازگردد . خشایارشا این را پذیرفت و ساتاسپ به مصر رفت ، از مصریان کشتی و جاشو گرفت و بادبان ها را برافراشت و از ستون های هرکول ( جبل الطارق ) گذشت . چون این ستون ها را پشت سر گذاشت و دماغه آفریقایی سولئیس را پشت سر گذاشت و دماغه آفریقایی سولئیس ( راس الحدیق ، عرض جغرافیایی 32 درجه و 40 دقیقه شمالی ) را دور زد .به سوی جنوب به راه افتاد . ولی پس از آن که چند ماهی بر دریا پیش رفت و هنوز راه درازی در پیش رو داشت ، بازگشت و به سوی مصر رهسپار شد . پس از آن به نزد خشایارشا رفت و سرگذشت خود را نقل کرد و گفت که در آن هنگام که دورترین فاصله بوده است ، مردمی کوتاه قد را دیده که با برگ خرما پوشاک خود را می ساختند و هرگاه که وی و مردانش به ساحل نزدیک می شدند آن مردم از شهر خود به کوه می گریختند . وی و مردانش چون به خشکی پیاده می شدند ، آنچنان که رسم ایرانیان است ، هیچ بی عدالتی و نادرستی نکردند . علت این که مسافرت به دور آفریقا را به پایان نرساند ، بنا به گفته خود وی آن بوده است که به جایی رسیده بودند که دیگر کشتی رو به جلو نمی رفته و بر جای خود متوقف مانده بوده است . "

 

این سفر در زمان خود بسیار اهجاب انگیز بوده است و با کاوش های فضایی دهه 60 برابری می کند و پرسش های زیر را مطرح می سازد :

 

ساتاسپ در کرانه غربی آفریقا تا چه حد پیش رفته است ؟

پس از گذر از سولئیس وی تا چند ماهپیش راند تا به جایی که کشتی دیگر پیش نمی رفت و برجای خود متوقف ماند رسید . آیا وی به راستی به منطقه بی باد استوایی هم عرض با دماغه سبز ( Cape Verde ) رسیده بود یا اینکه بادهای گرم و جریان دریایی رو به شمال در سواحل گینه مانع این کار شده بود ؟

آیا عرض جغرافیایی بدون باد Horse Latitude مانع از پیشروی وی شده بود ؟

با توجه به حرکت چندگانه محور زمین ( رقص محوری ، چرخه میلانکویچ و ... ) و دگرگونی های آب و هوایی و اقلیمی در 2500 سال پیش این مدار به طور دقیق در چه عرض جغرافیایی قرار داشته است ؟

 

و آیا برای Horse Latitude نام پارسی ساتاسپ ( دارنده یکصد اسب ) که واژه اسب را هم در خود دارد برای جایگزینی از هر نظر مناسب تر و شایسته تر از عرض جغرافیایی اسب نیست ؟ 

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هفتم اسفند 1385ساعت 20:29  توسط @@@@  |  نظر بدهید