عید
چرا هفتسين؟ چرا مثلا شش سين يا پنج سين نمي گذاريم و همه مي كوشيم حتما تعداد سينهاي مان را به هفت تا برسانيم؟ در ايران باستان، جشن هايي به مناسبت هاي گوناگون ملي و مذهبي برگزار مي شد. اما از آن ميان، هفت جشن جزو جشن هاي واجب به شمار مي آمد كه شش جشن، جشن هاي گاهانبار يا سالگرد آفرينش هاي شش گانه بود. اين جشن ها به ترتيب عبارت اند از: «ميد يوزرم گاه»، جشن ميانه بهار كه از 11 تا 15 ارديبهشت به مناسبت سالگرد آفرينش آسمان برگزار مي شد. «ميذ يوشم گاه» جشن نيمه تابستان از 11 تا 15 تير به مناسبت سالگرد آفرينش آب «پيتي شهيم گاه»، به معني «دانه آور»، سالگرد آفرينش زمين و فصل گردآوري غله است كه از 26 تا 30 شهريور برگزار مي شد. «ايا سرم گاه»، از 26 تا 30 مهر است و سالگرد آفرينش گياه و «برگشت» معني مي دهد، چون چوپان با گله بر مي گردد و آغاز زمستان است. «ميد ياريم گاه» به معني «ميان سال» كه سالگرد آفرينش چارپاي مفيد است و جشن ميان زمستان، زماني است كه براي دام انبار زمستاني مي شود. «همسپد ميدم گاه» به معني «با هم بودن و با هم گرد آمدن» كه سالگرد آفرينش انسان است و پنج روز آخر سال برگزار مي شود. هفتمين جشن از اعياد هفتگانه واجب «نوروز» است. رسم هاي بسياري هم در حاشيه اين جشن رواج داشت كه با عدد هفت پيوند خورده بود. به عنوان مثال، در ميز سيمين مقابل شاه وقت، هفت گونه غله و شاخه هاي هفت نوع درخت را مي نهادند، روي همان ميز هفت بشقاب كاشي سفيد و هفت درهم سفيد از سكه هاي ضرب شده در عرض سال.
رسم ديگري كه هنوز در برخي روستاهاي زردشتي نشين رعايت مي شود، كشت هفت نوع بذر در ظرف هاي كوچك است تا اينكه براي نوروز سبزي و طراوت فراهم باشد.
در قديم، هفت «سيني» از دانه هايي كه بركت به سفره ها مي آورد، مي روياندند و بر خوان نوروزي مي نهادند. «سيني» معرب «چيني» است كه در قديم به طبق هاي بزرگي كه از چين آورده بودند، گفته مي شد. احتمالا هفت «سين» بازمانده همين هفت «سيني» است و يا نمادي از «سبزه» و «سرسبزي» با گذشت زمان، هفت «سيني» با هفت ميوه يا گل يا سبزي كه با «سين» آغاز مي شوند و هر يك نشانه اي از باروري و تندرستي هستند، تلفيق شده است.
اين هفت «سين» كدام اند و هر يك نماد چيست؟ «سبزه» نودميده است، «سنبل» خوش بر و خوشبو، «سيب» ميوه بهشتي و نمادي از زايش، «سمنو» مائده تهيه شده از جوانه گندم كه يادآور بخشي از آيين هاي باستاني ايران است، «سنجد» كه بوي برگ و شكوفه درخت آن محرك عشق و دلباختگي است، «سير» دارويي براي تندرستي، «سپند» به معني «مقدس» كه دوركننده بيماري ها و دافع چشم بد است.
امروزه، برخي اقلام سفره هفت «سين» فراموش گشته و يا «سين» هاي آن در برخي خانواده جا به جا گشته است. مثلا گذاشتن «سركه» نماد ترشي و «سماق» نماد بيكاري و سماق مكيدن روي سفره هفت «سين» مناسبت ندارد.
علاوه بر «سين ها» بر اين سفره آينه نيز مي گذاريم كه نور و روشنايي مي تاباند، شمع مي افروزيم كه روشنايي و تابش آتش را به ياد مي آورد و شايد بازمانده جشن سوري و جشن هاي آتش باشد؛ تخم مرغ كه تمثيلي از نطفه و باروري است. كاسه آب زلال به نشانه همه آب هاي خوب جهان و ماهي زنده در آب، به نشانه تازگي و شادابي؛ عسل و نقل و شيريني و ديگر چيزهايي كه بنا به رسم خاص هر شهر و روستا و خانواده اي بر اين سفر مي افزودند. گذاشتن چند شاخه بيدمشك روح افزا نيز بر زيبايي سفره مي افزايد.
وجود قرآن يا ديگر كتاب هاي دين بر سر سفره هفت «سين» براي راندن ديوان و شيطان از محيط خانه است. گذاشتن نمونه اي از غلات (معمولا نان و برنج) و حبوبات و همچنين در برخي خانواده ها گذاشتن شير و فرآورده هاي شيري به نشانه تضمين بركت خانه متداول است.
در برخي خانواده ها، به ويژه در ميان هم ميهنان زردشتي، هفت «شين» نيز معمول است كه بايد ناشي از شبيه سازي «شين» با «سين» باشد و نيز شايد به اين دليل كه شهد و شكر از ديرباز از بنيادي ترين مائده هاي اين خوان بوده اند.
حتي از هفت «ميم» نيز سخن گفته اند كه برخي مرغ، ماهي، ماست، مويز و ... بر خوان نوروزي مي گذاشتند.
روي هم رفته، هفت سين نوروزي در جاهاي متفاوت به شكل هاي متفاوت برگزار مي شده است كه برخي نمونه هاي آن در نوروزنامه آمده است.
اين اقلام و مراسم هيچ گاه در طول تاريخ ثابت نبوده اند. بستگي به شرايط، قوميت ها، باورها و اعتقادات دارد حتي برگزاري اين مراسم در هر خانواده متفاوت است. اصولا چرا بايد این مراسم در نقاط مختلف ثابت باشد؟ هر كسي به شكلي برگزار مي كرده، گاهي هدف هاي سياسي پشت قضيه بوده است و گاهي اهداف دیگر. نمي توان گفت مراسم سال نو و هفت سين از اصلي آمده و دگرگون شده اند. بلکه در طول تاريخ شكل گرفته اند و مردم هم به دلايل مختلف آنها را سال ها حفظ و برگزار كرده اند.
تنها چيزي كه شايد در اين مراسم ثابت مانده است، عدد «هفت» آن باشند كه با هفتم بودن جشن نوروز در اعياد هفتگانه واجب توجيه مي شود. به نظر زنده ياد دكتر «مهرداد بهار» اسطوره شناس فقيد، شايد اين عدد «هفت» با هفت سياره نيز ارتباط داشته باشد كه تصور می شد سرنوشت بشر در دست آنها است و اين امر در تقدس عدد هفت موثر بود. شايد تصور مي شد كه اگر كسي هر هفت تا را در اختيار داشته باشد و نظر لطف هر هفت سياره را به خود جلب كند، خوشبخت خواهد بود.
منابع:
- آموزگار، ژاله؛ نوروز، كلك، ش 24-23، بهمن و اسفند 1370، صص 19-31.
- بويس، مري؛ «جشن هاي ايرانيان»، ترجمه همايون صنعتي زاده، سروش پيرمغان.
- (يادنامه جمشيد سروشيان)، به كوشش كتايون مزداپور، تهران: انتشارات ثريا، 1381. - بهار، مهرداد؛ جستاري چند در فرهنگ ايران، تهران: فكر روز، 1374.
هرچند که در سفرهٔ هفت سین باید بهرحال هفت جزء که با آوای «سین» آغاز میشوند چیده شود، ولی برای زینت و چیدمان دلپذیرتر سفرهٔ هفت سین، تقریباً همهٔ خانوادههای ایرانی اجزاء دیگری هم در سفره میچینند و در آرایش و رنگامیزی سفره شان نهایت خوش سلیقگی را اعمال میکنند.
آینه و کتابی مقدس در کنار آن هم از اجزائی است که تقریباً در هر سفرهٔ هفت سینی چیده میشود. برخی بر این باورند که سکه که نماد «دارایی» وآب که نماد «پاکی و روشنایی» است بهتر است در کنار هم قرار گیرند و سکه را درون ظرفی از آب سر سفره میگذارند.سمنو و سنجد نیز گاهی به عنوان یکی از اعضای سفره به کار میروند.
در کشورهای مختلف هفت سینهای متفاوتی پهن میشود، سفره هفت سینی که امروزه بیشتر مرسوم است داری هفت مورد از چیزهای مانند:
در سفره مرسوم است، میوه، گل، شیرینیهای سنتی، ماهی قرمز، سبزی خوردن، کتاب آسمانی، دیوان شاعران، و آینه، قرار دهند.
[ویرایش] پیشینه
این سفره در دوران باستان """هفت شین""" (شهد، شکر، شیرینی، شراب، شببو، شالین، شبدر) بوده است اما در پی ممنوعیت شراب در ایران در قرن ۳ هجری این هفت «سین» بود که جای هفت شین را گرفت، در اصل هفت شین ثابت بود اما هفت سین تقریبآ هر چیزی که از نظر مردم خوش یمین باشد و با سین شروع شود میتواند باشد. این سفره اجزائی دیگر هم دارد مانند آینه که نماد نور و راستی است، ماهی که نماد زندگی نیک بختی است، شمع که نماینده آتش است، گل که نماد دوستی است و کتاب که نماد دانائی است.
- موبدان آدریان شوش در همان سال های اعراب هفت سین را جای گزین هفت شین کردند که هفت سین آنها عبارت بود از :
- سبزه: نماد خرمی و نو زیستی
- سرکه: جایگزین شراب و نماد شادی (میوه درخت تاک در ایران میوه شادی خوانده میشد)
- سمنو: نماد خیر و برکت
- سیب: نماد مهر و مهرورزی
- سیر: نگهبان سفره (در اکثر فرهنگ های آریائی برای سیر نقش محافظت کننده از شر قائل بودند)
- سماق: نماد مزه زندگی
- سنجد: نماد حیات و بزر حیات
-
- عود که امروزه در نوروز فراوان استفاده میشود در گذشته نماد ثروت خانواده بود که عود که از هند اورده شده است بسوزانند و بقیه اسپند میسوزاندند.
- امروزه بسیاری در این سفره سنبل، سکه و ... نیز در این سفره دیده میشود که از آنجا که این سفره دیگر جنبه مذهبی ندارد هر کس به اختیار خود در آن آزاد است.
- این سفره بعضی آداب خاص نیز داشته است از جمله این که افراد باید با لباس آراسته بر سر سفره حاضر شده و اگر کسی اوموک (یک لنگه کفش به پا) داشت میگفتند وی تا آخر سال زندگیش لنگ میزند.
|
سفره هفت سین | |
|
سینهای باستانی |
|
| دیگر سینها |
سوسن • سبزی • سنگک • سپند • سیاهدانه • سیزی • ساعت |
| دیگر اقلام |
|
|
عدد هفت در همة فرهنگها و اديان عدد مقدسي است. سفرة رنگيني هم كه ايرانيان براي تحويل سال نو ميچينند هفت سين دارد كه همگي جنبة نمادين دارند. سبزه اولين و شاخصترين سيني است كه هر سفرهاي به آن مزين ميشود. اغلب زنان ترجيح ميدهند سبزه را خودشان از دانههاي گندم، عدس يا جو سبز كنند. به اين دليل چند روز مانده به عيد دانههاي مرطوب را در سيني پهن ميكنند. اينكه سبز كردن دانههاي خوردني به زنان محول ميشود، توجيه نمادين دارد. بهويژه آنكه آغازگر كشاورزي زنان بودهاند. زيرا مردان شكار ميرفتند و گله را براي چرا به دشتها ميبردند، و زنان به باغباني و كشاورزي ميپرداختند. از سوي ديگر در فرهنگهاي باستاني الهههاي زايش و رويش همواره از بين زنان انتخاب شده است. با اين ذهنيت تاريخي دربارة زنان، سبز كردن سبزه توجيه اسطورهاي و نمادين پيدا ميكند. سينهاي بعدي سيب، سمنو، سير، سنجد، سكه و سماق هستند كه با نيت هفتسين خوشبختي سعادت، سيادت، سلامت، سپيدروزي، سرافرازي، سخاوت و سربلندي روي سفرهاي حصيري يا پارچهاي و يا بر روي سيني بزرگي چيده ميشود. پيروان مذاهب مختلف كتاب مقدس خود را نيز سر سفرة هفتسين ميگذارند، مسلمانان، كليميان و زرتشتيها به ترتيب قرآن، تورات و اوستا در سفرة هفتسينشان دارند. |
| Nowruz, NoRuz, NoRooz 1386 - March 21/2007 | ||||
| Kurdistan / Tehran | Wednesday: 03:37:26 AM March 21, 2007 | |||
| Paris | Wednesday 01:07:26 AM March 21, 2007 | |||
| London | Wednesday 12:07:26 AM March 21, 2007 | |||
| Newyork | Tuesday 07:07:26 PM March 20, 2007 | |||
| Los Angeles | Tuesday 04:07:26 PM March 20, 2007 | |||
| Chicago | Tuesday 06:07:26 PM March 20, 2007 | |||
| Iranian Provinces / Ostanha |
| Ardebil * Bushehr * Chahar Mahal * East Azarbaijan * Fars * Gilan * Golestan * Hamedan * Hormozgan * Ilam |
| Isfahan * Kerman * Kermanshah * Khorassan * Khuzestan * Kohkilouyeh * Kurdistan * Lorestan * Markazi * Mazandaran |
| Qazvin * Qom * Semnan * Sistan & Baluchestan * Tehran * West Azarbaijan * Yazd * Zanjan |
| Afghanistan - Armenia - Azerbaijan - Iraq - Syria - Pakistan - Tajikestan - Turkey - Turkmenistan |
| Australia - Canada - China - England - France - India - Japan - Korea - Germany - Sweden - USA |
| Africa - Arab World - Asia - Europe - South America - Other |
| ^^ TOP ^^ |
| Nowruz, NoRuz, NoRooz 1386 - March 21/2007 | ||||
| Kurdistan / Tehran | Wednesday: 03:37:26 AM March 21, 2007 | |||
| Paris | Wednesday 01:07:26 AM March 21, 2007 | |||
| London | Wednesday 12:07:26 AM March 21, 2007 | |||
| Newyork | Tuesday 07:07:26 PM March 20, 2007 | |||
| Los Angeles | Tuesday 04:07:26 PM March 20, 2007 | |||
| Chicago | Tuesday 06:07:26 PM March 20, 2007 | |||
| Iranian Provinces / Ostanha |
| Ardebil * Bushehr * Chahar Mahal * East Azarbaijan * Fars * Gilan * Golestan * Hamedan * Hormozgan * Ilam |
| Isfahan * Kerman * Kermanshah * Khorassan * Khuzestan * Kohkilouyeh * Kurdistan * Lorestan * Markazi * Mazandaran |
| Qazvin * Qom * Semnan * Sistan & Baluchestan * Tehran * West Azarbaijan * Yazd * Zanjan |
| Afghanistan - Armenia - Azerbaijan - Iraq - Syria - Pakistan - Tajikestan - Turkey - Turkmenistan |
| Australia - Canada - China - England - France - India - Japan - Korea - Germany - Sweden - USA |
| Africa - Arab World - Asia - Europe - South America - Other |
| ^^ TOP ^^ |
تاریخ نوروز و تحولات کمی و کیفی آن:
تاریخ ِ آغاز ِ مراسم باشکوه عید نوروز به جمشید شاه بازمی گردد. او که در زمان سلطنت در آبادانی ِ ایران و آسایش خاطر ِ مردم از هجوم بیگانگان ، نقش بسیاری داشت. روزی سفر یا در واقع معراجی با تخت زرینش به آسمان ( بسوی خورشید ) داشت ، پس از بازگشت دین را تجدید و آن روز را (( نوروز)) نامید.
این گاهنبار ( جشن ) ( که از آن در گاتهای زرتشت نامی برده نشده و تنها در یکی از یشتها بنام فروردین یشت ، ذکر و ستایش این گاه نگاشته شده ) پس از جمشید شاه سال به سال بر اهمیت و فراگیری آن افزوده شد.
در زمان هخامنشیان و ساسانیان نوروز بعنوان سنتی فراگیر و بسیار باشکوه چه در دربار شاهان و چه در خانه های مردم عامه ( نه فقط زرتشتیان ) اجرا می شده.
با هجوم قوم عرب و نفوذ فرهنگ اسلامی و تطبیق فرهنگ ایران ِ زرتشتی با اسلام ، برداشتهای اسلامی از سنتهای ایرانی از جمله نوروز صورت گرفت. از آنجمله از زبان و قلم اندیشمندان اسلامی رفت که : خداوند حضرت آدم را در اول فروردین آفرید و پیامبر گرامی اسلام ، حضرت علی (ع) را در این روز در دشت غدیرخم به امامت و ولایت معرفی کرد و ...
به این ترتیب نوروز و صدها سنت اصیل ایرانی به مدد فرهنگ تطبیقی و التقاطی ِ خاص ایران به سنتهای اسلامی وارد شد.
در طی سالیان پر فراز و نشیب ِ تاریخ ایران کوششهایی یا از روی دشمنی یا نادانی و یا درد دین (!) برای کمرنگ کردن و بی اهمیت جلوه دادن نوروز صورت گرفت. بنابر نمونه ، امام محمد غزالی در کیمیای سعادت سفارش می کند که : (( ایرانیان ، جشن ِ نوروز و سده را نگیرند! چراغانی نکنند! لباس ِ نپوشند! حتی عزاداری کنند تا مجوس از بین برود!! ))
اما انگار این افکار منور و انقلابی (!) کمی زیادی انقلابی بود ، چون هیچگاه اجرا نشد!
و امروزه نیز اگرچه از تشریفات بسیار و تنوعات قومی ِ نوروز کاسته شده اما بنظر می آید جشن مبارک نوروز را دیگر کسی نمی تواند از ایران جدا کند. حتی اگر افراد و مسئولانی نادان ، احمقانه عنصر هویت ملی را مقابل ِ هویت مذهبی ایرانیان قرار دهند و ملیت را خطری برای دیانت ِ نیم بند!!
اسطوره ها ، رسوم و فلسفه ی آنها :
نیاز به تولدی دوباره ، پاک شدن از آلودگی ها و اشتباهات ِ گذشته و شروع ِ یک زندگی ِ نو در وجود آیین زرتشت و ایران ِ باستان بصورت اعتقاد به یک نقطه عطف خاص یعنی آفرینش متمرکز شده است.
طبیعت پس از گذران ِ دوره ای سرد و بی محصول ، با آغاز بهار زنده شده و در واقع آفریده می شود. ( در اسلام و همچنین عرفان ِ اسلامی موضوع خلق مدام ، منطبق با این عقاید ایران باستان است ) انسان نیز باید بعنوان یکی از مخلوقین ِ الهی سعی کند همراه طبیعت به رستاخیز برخیزد.
ماه فروردین را ماه ِ فَروَهَرها یا فَروَشی ها می نامند. و آن عید اموات است. درین ماه بدلیل رستاخیز ( نو شدن ِ موقت دنیا ) پرده ی میان زنده گان و مردگان به کناری رفته و ارواح ِ نیک ِ درگذشتگان به ملاقات ِ زندگان می شتابند. رسم معروف قاشق زنی ، نیز از همین اعتقاد نشات می گیرد. ارواح ِ نیک بصورت افرادی که رویشان پوشیده ست به پشت در خانه های زنده ها آمده و زنده ها نیز به آنان به رسم یادبود و برکت هدیه ای می دهند. و نیز تمیز کردن خانه ها و روشن کردن چراغها و شمعها در زمان تحویل سال برای رضایت خاطر و هدایتِ فرورها ست.
در روز ابتدای فروردین ، که بنام ِ پاک و برکت دهنده ی اهورامزدا( خدای پاک ) مزین شده است ، خورشید وارد برج حَمَل شده و جهان از نو آفریده می شود.
ایرانیا قدیم برای استقبال از سبزی ِ بهاران ، 25 روز مانده به فروردین بر 12 ستون ِ خشتی یا سنگی سبزه می کاشتند. ( 12 ستون ، اشاره به اعتقاد ِ کهن ِ قرار گرفتن ِ جهان بر روی 12 ستون )
ششمین روز ِ فروردین که بنا به نظرات بسیاری محققان و موبدان زرتشتی ، سالروز تولد زرتشت اسپنتمان است ، به نوروز ِ بزرگ معروف است. (( آورده اند که در بامداد ِ آن روز به کوه ِ بوشنج شخص ِ خاموشی که دسته ای از گیاهان ِ خوشبو در دست دارد ساعتی نمایان است ، سپس پنهان می شود و تا سال ِ دیگر در همین هنگام دیگر نمایان نمی گردد.
و نیز :
در این روز مردم به یکدیگر آب می پاشند و دلیل ِ آن همان خود شستن و پاکیزگی ست.
پارسیان در تمامی روزهای فروردین خانه های خود را چراغانی کرده و چوبهای خوشبو می سوزانند و شمع ها را روشن نگاه می دارند.
خوانچه ای پهن می کنند که بر آن هفت چیز که نامشان با حرف ِ سین شروع شده باشد می گذارند ( هفت سین ). مانند :
سبزه : نمودار ِ گلهای زیبا و زینتی ، سرسبزی و خرمی . سیب : میوه ای بهشتی و نماد ِ زایش . سمنو : از جوانه ی گندم ، نمود رویش و برکت . سنجد : بوی برگ و شکوفه ی آن محرک ِ عشق و دلباختگی ست. و ...
آینه و شمع بر سر سفره هفت سین نیز نماد ِ نور و روشنایی و شفافیت است. معمولا تخم مرغ نیز بر سر سفره ی هفت سین هست که نماد ِ نطفه و باروری و زایش است. نیز در اساطیر ِ ایران ، جهان ، تخم مرغی شکل است ، آسمان چون پوسته ی تخم مرغ و زرده اش نمودگار زمین است. ماهی ِ زنده نیز نماد سرزندگی و شادابی ست.
... و هزاران فلسفه و رسوم متفاوت که در گوشه و کنار ِ ایران عزیزمان پراکنده ست . در بعضی از کشورهای شرق آسیا مانند چین ، هند و پاکستان نیز هر ساله مراسمی شبیه به نوروز انجام می شود.
و اما ، حکایت نوروز نه حکایت ِ چسبیدن ِ متعصبانه به سنتها و نه پان ایرانیست شدن است بلکه فراگیری و عمل به فلسفه ی نو کردن ِ افکار و دلهایمان است و چه چیزی بهتر از آن که تمام اشتباهات گذشته را به خداوند همواره بخشنده بسپاریم و با روحی آزاد و آزاده ( زندگی ) کنیم
|
نوروز در عهد هخامنشیان | |||||||||
| |||||||||
|
|
آپادانا! |
||
|
شنبه، 31 خرداد، 1382 |
با عرض معذرت از سعيد اين رو هم تاريخی می نويسم ولی بعديها رو تغيير می دم! |
Kian Kahrom |
|
پرسپوليس! |
||
|
شنبه، 31 خرداد، 1382 |
به گفته يکی از دوستان من زياد تو تاريخ نمی رم!و سعی می کنم که از قسمتهای جالب اون ياد بکنم. |
Kian Kahrom |
|
سلسله های ايران قبل از اسلام(۱)! |
||
|
جمعه، 30 خرداد، 1382 |
در اين قسمت به معرفی سلسله های ايران باستان(مادها و هخامنشيان)و پادشاهان آن می پردازم. |
Kian Kahrom |
|
ساير جشنهای ايران زمين! |
||
|
جمعه، 30 خرداد، 1382 |
علاوه بر عيد نوروز جشنهای ديگری نيز وجود دارد که به نوبه خود بسيار مهم و بزرگ هستند. بيشتر اين جشنها از دين زرتشت سر چشمه گرفته است و در نتيجه بسياری از جشنها که در حال حاضر به صورت عمومی برگزار نمی شود در دين زرتشت برگزار می شود.اين جشنها به اين ترتيب است: |
Kian Kahrom |
|
سفره عيد نوروز! |
||
|
پنجشنبه، 29 خرداد، 1382 |
در حال حاضر در تمام نقاطی که عيد نوروز را جشن می گيرند سفره خاصی به نام سفره هفت سين می چينند.البته به جز هفت سين موارد ديگری هم هست که هر کدام معنی خاصی می دهند. |
Kian Kahrom |
|
عيد نوروز! |
||
|
پنجشنبه، 29 خرداد، 1382 |
عيد نوروز در اين سرزمين قدمتی طولانی دارد.ريشه اصلی اين عيد باستانی مشخص نيست. |
Kian Kahrom |
|
قبل از تاريخ! |
||
|
پنجشنبه، 29 خرداد، 1382 |
همان طور که ميدانيم مردم ايران قبل از کوچ آرياييها دارای حکومتهای کوچک در بين النهرين و ساير نقاط ايران بودند،که اسامی آنها به اين صورت است: |
Kian Kahrom |
|
ايران زمين! |
||
|
پنجشنبه، 29 خرداد، 1382 |
در آغاز لازم ديدم که به معرفی ايران زمين بپردازم: |
Kian Kahrom |
|
سلام! |
||
|
چهارشنبه، 28 خرداد، 1382 |
سلام به همه هم وطنان ایرانی! |
طليعه بهار پسح عيد مذهبي يهوديان، بشارت آزادي انسان.
نوروز، آغاز سال نو و يادگار كهن ايرانيان را با شادي و طراوت آغاز كرديم. شكفتن شكوفه ها، سرسبزي طبيعت، باران رحمت الهي، سرزندگي و نشاط كودكان، اميد مردمان به زندگي بهتر در سال آينده و سالهاي آينده، آرزوي زندگي در فضاي آكنده از برادري – صميميت و صلح پيام نوروز و خصلت بهار است.
ملت ايران سال گذشته را با همه بيم و اميدهاي آن به تاريخ سپرد و سال آينده را با تكيه بر فرهنگ انساني و باستاني خود با عزم و اراده براي ساختن ايراني آباد – آزاد و مستقل و مردمي خوشبخت و اميدوار و با ايمان آغاز كرده است.
دولتمردان ايراني نظام جمهوري اسلامي ايران در سالي پر تنش و در هياهوي جنگ و خونريزي در كشورهاي همسايه و تهديدهاي پي در پي از دور و نزديك ميهن ما را در آرامش و آبرومندي و با حفظ شأن ملت بزرگوار ايران به پيش بردند.
البته تصور اين كه برنامهها، آرزوها، اميدها و وعده ها همه جامه عمل پوشانده باشد تصوري بيهوده است. نقصانها فراوان بوده است. ولي مشكلات و كمبودها ملت ما را از تلاش و اميد به آينده باز نخواهد داشت و تاريخ پرافتخار خود را با كوشش و پايمردي ادامه خواهد داد.
اما «پسح» يادگار بزرگ قيام حضرت موسي عليه فرعون و جامه عمل پوشاندن وعده الهي در مبارزه با ظلم و بيدادگري و پيامآور آزادي انسان از قيد بندگي است «پسح» نشان آن است كه هيچ ارزشي والاتر از آزادي انسان و مبارزه با بيعدالتي نيست.
«پسح» تاريخ يك انقلاب نيست، «پسح» داستان رفتن از جائي به جاي ديگر نيست، «پسح» فقط اجراي يك سنت مذهبي بين يهوديان نيست، بلكه «پسح» پيغام آزادي انسان است و «پسح» وديعه الهي براي آزاد و با شرف و حيثيت زيستن است.
تقارن «پسح» با «بهار» در تقويم عبري تصادفي نيست. آغاز بهار روئيدن دوباره گياهان جوشش بيامان هستي يعني زندگي بيتوقف جاري است و يادواره «پسح» يعني اين كه در چنين زايش مداومي محال است انسان سر به بندگي و ذلت دهد، هرچند قواي فرعوني و جلال و كبكبه دربار فرعون با عصاي چوپاني موسي كليمالله و مردمي كه در بندگي زندگي ميكنند قابل قياس نيست اما خواست بيترديد خداوند، بالندگي و آزادي و زندگي شرافتمندانه انسان در تمام مراحل تاريخ است.
جامعه كليميان ايران نوروز باستاني، جشن شكوه خردمندي ايرانيان و پسح ميراث بزرگ پيامبر صلح و آزادي و جلودار مبارزه با ظلم و بيدادگري، حضرت موسي كليمالله را گرامي ميدارد و براي همه مردم جهان و ملت عزيز ايران و يهوديان شرافتمند در سراسر جهان و مخصوصا همكيشان ايراني خود سالي پر خير و بركت و صلح و صفا و برادري آرزو ميكند.
تخت جمشید ،مجموعه ای از کاخهای بسیار باشکوهی است که ساخت آنها در سال ب512 قبل از میلاد آغاز شد و اتمام آن 150 سال به طول انجامید.تخت جمشید در محوطة وسیعی واقع شده که از یک طرف به کوه رحمت و از طرف دیگر به مرودشت محدود است . این کاخهای عظیم سلطنتی در کنار شهر پارسه که یونانیان آن را پرسپولیس خوانده اند ساخته شده است .

معماری هخامنشی ، هنری است از نوع تلفیق و ابداع که از سبک معماریهای بابل و آشور و مصر و شهرهای یونانی آسیای صغیر و قوم اورارتو اقتباس شده و با هنر نمایی و ابتکار روح ایرانی نوع مستقلی را از معماری پدید آورده است . هخامنشیان با ساختن این ابنیة عظیم می خواستند عظمت شاهنشاهی بزرگ خود را به جهانیان نشان دهند.

اسناد تخت جمشید و کارگران مزد بگیر
در اواخر سال 1312 شمسی براثر خاکبرداری در گوشة شمال غربی صفه تخت جمشید قریب چهل هزار لوحه های گلی به شکل و قطع مهرهای نماز بدست آمد .
بر روی این الواح کلماتی به خط عیلامی نوشته شده بود . پس از خواندن معلوم شد که این الواح عیلامی اسناد خرج ساختمان قصرهای تخت جمشید می باشد . از میان الواح بعضی به زبان پارسی و خط عیلامی است . از کشف این الواح شهرت نابجایی را که می گفتند قصرهای تخت جمشید مانند اهرام مصر با ظلم و جور و بیگار گرفتن رعایا ساخته شده باطل گشت .
زیرا این اسناد عیلامی حکایت از آن دارد که به تمام کارگران این قصرهای زیبا ، اعم از عمله و بنا و نجار و سنگتراش و معمار و مهندس مزد می دادند و هر کدام از این الواح سند هزینة یک یا چند نفر است .
کارگرانی که در بنای تخت جمشید دست اندرکار بودند ، از ملتهای مختلف چون ایرانی و بابلی و مصری و یونانی و عیلامی و آشوری تشکیل می شدند که همة آنان رعیت دولت شاهنشاهی ایران بشمار می رفتند .
گذشته از مردان ، زنان و دختران نیز به کار گل مشغول بودند . مزدی که به این کارگران می دادند غالباً جنسی بود نه نقدی ، که آنرا با یک واحــد پـول بابلی به نام « شکــل » سنجیده و برابر آن را به جنس پرداخت می کردند . اجناسی را که بیشتر به کارگران می دادند و مزد آن محسوب می شدعبارت از : گندم و گوشت .
اسکندر مقدونی در یورش خود به ایران در سال 331 قبل از میلاد، آنرا به آتش کشید.
تاریخنگاران در مورد علت این آتش سوزی اتفاق رای ندارند. عده ای آنرا ناشی از یک حادثه غیر عمدی میدانند ولی برخی کینه توزی و انتقام گیری اسکندر را تلافی ویرانی شهر آتن بدست خشایار شاه علت واقعی این آتش سوزی مهیب میدانند.
تصویری از عظمت کاخها
ازآنچه امروز از تخت جمشید بر جای مانده تنها می توان تصویر بسیار مبهمی از شکوه و عظمت کاخها در ذهن مجسم کرد. با این همه می توان به مدد یک نقشه تاریخی که جزئیات معماری ساختمان کاخها در آن آمده باشد و اندکی بهره از قوه تخیل، به اهمیت و بزرگی این کاخها پی برد.
نکته ای که سخت غیر قابل باور می نماید این واقعیت است که این مجموعه عظیم و ارزشمند هزاران سال زیر خاک مدفون بوده تا اینکه در اواخر دهه1310خورشیدی کشف شد.

چیزی که در نگاه اول در تخت جمشید نظر بیننده را به خود جلب می کند، کتیبه ها و سنگ نبشته های گذر خشایارشاه است که به زبان عیلامی و دیگر زبانهای باستانی تحریر شده است. از این گذر به مجموعه کاخهای آپادانا می رسیم، جائی که در آن پادشاهان بار میدادند و مراسم و جشنهای دولتی در آن برگذار می شد.
مقادیر عمده ای طلا و جواهرات در این کاخها وجود داشته که بدیهی است در جریان تهاجم اسکندر به غارت رفته باشد.
تعداد محدودی از این جواهرات در موزه ملی ایران نگهداری می شود. بزرگترین کاخ در مجموعه تخت جمشید کاخ مشهور به "صد ستون" است که احتمالا یکی از بزرگترین آثار معماری دوره هخامنشیان بوده و داریوش اول از آن به عنوان سالن بارعام خود استفاده می کرده است.
تخت جمشید در 57 کیلومتری شیراز در جاده اصفهان و شیراز واقع شده است.
![]()
منم کوروش، شاه هخامنشی؛ آزاده ای از ایران
فرمان دادم بدنم را بدون تابوت و
مومیایی کردن به خـاک بسپارند تـا اجزای
بدنم خـاک ایـران را تشکیل دهد - کوروش بزرگ
«کوروش»؛ بزرگ مرد تاریخ ایران زمین و از بی همتاترین شهریارانی ست که تاریخ جهان به خود دیده. انسانی بلندجای و ابرمردی بی مانند که نام او و نام ایران با هم آمیخته وبرای جهانیان سرافرازی آفریده. از دلیری، منش و بینش او، آریایی ها یکپارچه شدند و توانستند در سده های پس از خود تمام تمدن ها و قدرت های کوچک و بزرگ را زیر پرچم خود در آورد. هویت ایرانی بر پایه اجتماعی و فرهنگی مادهای آذربایجان و کردستان، پارس های جنوب و پارت های شرق ایران زمین پایه گرفت و پایدار ماند. به یک زبان، پایندگی ایران از هخامنشیان وشیوه شهریاری و مردمداری آنان وامدار است.
ایران زمین به مانند رود خروشان از ابتدای تاسیس شاهنشاهی کوروش بزرگ که برای نخستین بار یک کشور به نام «ایران» را پایه گزاری نمود، تا به امروز در جریان بوده است. هرچند در پاره ای زمان ها گل آلود شده و یا از جریانش کاسته شده و یا ناپاکی هایی به آن آمیخته، ولی هیچگاه جایگاه راستین خود را از دست نداده است و همیشه «ایران» مانده است. مردم این کشور همانند درختی در کنار این رود روییده و بالیده اند. از آن سیراب شده اند و در حالی که ریشه در سنت درخشان این مرز و بوم دارند، هیچگاه از نو شدن و تازگی نگریخته اند. با هر بهاری دوباره زنده شده اند و نو آوری و باروری را تجربه کرده اند.
ایرانیان کوروش را «پدر» و یونانیان، که وی سرزمین شان را گرفته بود، او را «سرور» و «قانون گزار» مینامیدند. یهودیان این پادشاه ایرانی را «مسیح» پروردگار به شمار میآوردند و بابلی ها او را دوست «مردوک»، خدای خود، میدانستند. او «ذوالقرنین» کتاب آسمانی مسلمانان است. به راستی تمام دنیای باستان، کوروش را مردی آزاده، دلیر، مهربان، با منش نیک، با دانش و سیاست می دانست. جهان امروز هم از کوروش و زندگی او آموزه های بسیاری برگرفته است.
کوروش بزرگ (۵۷۶-۵۲۹ پیش از میلاد) شاه پارسی، بهانگیزه بخشندگی، بنیان گزاردن حقوق بشر، پایه گزاری نخستین امپراتوری چند ملیتی و بزرگ جهانی، آزاد کردن بردهها، احترام به دینها و کیشهای گوناگون، گسترش تمدن و ... شناخته شدهاست. کوروش نخستین شاه ایران و بنیانگزار شاهنشاهی ایرانیان میباشد.
زاده شدن از مادری ماد و پدری پارس
پشت کوروش از سوی پدر به پارسها میرسد که برای چند نسل بر«انشان»(شمال خوزستان کنونی) ــ در جنوب غربی ایران ــ حکومت کرده بودند. کوروش درباره خاندانش بر سفالینه استوانه شکل، جای حکومت آنها را نقش کرده است.
کمبوجیه ــ پدر کوروش ــ با شاهدخت ماندانا ــ دختر «ایشتوویگو» پادشاه مادها و شاهدخت آرینیس لیدیه ــ پیوند همسری بست و کوروش بزرگ نتیجه این پیوند بود. به راستی اهورامزدا این سرزمین را دوست داشت که کوروش در این جا زاده شد، شهریاری کرد و شیوه زندگی نیکو و بهتر را به مردمان آموخت و برای شهریاران پس از خود این نیکی ها را بر جای گذاشت.
در باره کودکی او داستان ها و افسانه های فراوانی ساخته و پرداخته شده است. گذشته از اینکه این داستان ها راستین هستند یا نه، این گونه پرداختن به زندگی او نشان از این دارد که مردم به راستی راه و رسم زندگی او را دوست داشتند و به او و خانواده اش عشق می ورزیدند.
کوروش در دربار کمبوجیه منش و اخلاق والای انسانی پارسها و رمز جنگی و نظام پیشرفته آنها را آموخت و با آموزشهای سختی که سربازان پارس فرامیگرفتند، پرورش یافت.
پادشاهی یکپارچه ایرانی
با شکست کشور ماد به وسیله پارس که کشوری دست نشانده بود، پادشاهی ۳۵ ساله «ایشتوویگو» پادشاه ماد و پدر بزرگ کوروش به انتها رسید. به گفته هرودوت کوروش به «ایشتوویگو» آسیبی نرساند و او را نزد خود نگه داشت. کوروش به این شیوه در۵۴۶ پ.م پادشاهی، پس از آنکه ماد و پارس را یکپارچه کرد خود را شاه ماد و پارس ــ نخستین پادشاه ایران ــ نامید. با اینکه بابل به او خیانت کرده بود، خردمندانه از قارون، شاه لیدی خواست تا به پادشاهی رسیدن او را به رسمیت بشناسد و کوروش هم حکومت او را بر لیدی بپذیرد. اما قارون (کرزوس) در کمال کم خردی به جای پذیرش این پیشنهاد، به فکر گسترش مرزهای کشور خود افتاد و به این سبب با شتاب سپاهیان اش را از رود هالسی (قزلایرماق امروزی در کشور ترکیه) که مرز کشوری وی و ماد بود، گذراند و کوروش هم با دیدن این نشان دشمنی، از هگمتانه به سوی لیدی حرکت کرد و دژ سارد که آن را تسخیر ناپذیر میپنداشتند، با بالا رفتن بسیاری از سربازان دلیرایرانی از دیوارهای آن، فروریخت و شکست پیدا کرد. قارون (کروزوس)، شاه لیدی، به اسارت ایرانیان درآمد و کوروش مرز کشور خود را به دریای روم و همسایگی یونانی ها رسانید. او شاه شکست خورده لیدی را نکشت و سرزنش ننمود، بلکه تا پایان زندگی زیر نگاه و پشتیبانی کوروش زندگی کرد و مردم سارد با اینکه بیش از سه ماه لشکریان کوروش را در جنگ و در حالت محاصره شهر خود در گرسنگی و خستگی نگه داشته بودند، بخشیده شدند.
پس از لیدی، کوروش سرزمین های شرقی را یکی پس از دیگری زیر فرمان خود در آورد و به ترتیب گرگان (هیرکانی)، پارت، هریو (هرات)، رخج، مرو، بلخ، زرنگیانا (سیستان) و سوگود (نواحی بین آمودریا و سیردریا) و ثتگوش (شمال غربی هند) را به زیر پرچم خود درآورد. هدف کوروش از لشکر کشی به شرق، ایجاد امنیت بود. کوروش با زیر فرمان آوردن سرزمین های شرق ایران، وسعت سرزمینهای زیر فرمان خود را دو برابر کرد. اکنون دیگر پادشاه بابِل از خیانت خود به کوروش و پیمان شکنی در نزد او پشیمان شده بود. ترس «نابونید» پادشاه بابِل، همانا شهرت کوروش به داشتن اخلاقی نیکو و محبوبیت او در نزد مردم بابِل از یک سو و نیز پیش بینیهای پیامبران بنی اسراییل درباره آزادی قوم یهود به دست کوروش از سوی دیگر بود.
نوشته : جعفر سپهري

در هر دو سوی خط استوا در عرض جغرافیایی حدود 35 – 30 درجه شمالی و 30 – 25 درجه جنوبی کمربند پرفشاری قرار گرفته است که یک دلیل خشک بودن این ناحیه و وجود صحراهایی همچون آفریقا ، کویر لوت ، نوادا در نیمکره شمالی و کالاهاری و اتاماکا در نیمکره ی جنوبی وجود این کمربندهای پرفشار است . در اقیانوس ها هم ، این منطقه معروف به منطقه بدون باد است و برای کشتی های بادبانی به منزله ی مانعی برای دست یابی به سوی دیگر بوده است . دریانوردان و هواشناسان این منطقه را به نام عرض جغرافیایی اسب (Horse Latitude ) می نامند بنا به گفته های فرهنگ های آمریکانا و بریتاکانا وجه تسمیه این نام از سه صورت زیر است :
کشتی هایی که از دریای کاراییب فرآورده های منطقه به ویژه اسب را به نیوانگاند می بردند ، به دلیل نبود باد و به پایان رسیدن علوفه اسب ها را در آب می ریختند و پیکرهای شناور و بی جان اسبان وجه تسمیه این منطقه بوده است .
دریانوردان اسپانیایی می گفته اند که بادهای این ناحیه همچون یک مادیان پیش بینی ناپذیرند .
به دلیل فراوانی و پرورش اسب این منطقه به این نام معرو شده است .
اما با توجه و مطالعه در کتاب تاریخ هرودوت و برداشت جورج سارتون در کتاب تاریخ علم ترجمه ی استاد احمد آرام اینجانب پیشنهاد زیر را مطرح می کنم :
با توجه به روایات هرودوت می توان پنداشت که نخستین شخصی که به این مدار بدون باد رسید و آن را کشف کرد ساتاسپ دریانورد ایرانی بوده است . معنای لغوی واژه ساتاسپ " دارنده یکصد اسب " است و پسوند اسب در بسیاری از نام های ایران باستان از جمله ویشتاسپ ، گشتاسپ ، جاماسپ ، بیوراسپ و ... به چشم می آید . پس از یوروش بیگانگان بسیاری از نوشته ها و نوشتارهای دانشمندان ایران ، دستخوش نابودی شد . اما این سفر دریایی شگفت انگیز و منطقه بدون باد ، همواره در اندیشه و پندار دریانوردان ، در هفت دریا برجای مانده بوده است . این چنین می توان انگاشت که دریانوردان این منطقه را به یاد کاشف و دریانورد ایرانی ، منطقه ساتاسپ می نامیده اند . این نام می توانسته از طریق اندلس مسلمانان به اسپانیا و به تمامی اروپا نفوذ کرده و سرانجام در دوران اقتدار دریایی اروپاییان به ویژه انگلیسی ها این منطقه با توجه به وجود واژه اسب horse در ریشه لغوی آن به نام مدار اسبی و یا عرض جغرافیایی اسب ؛ Horse Latitude نام گذاری شده باشد . به اضافه ی آن که یکی از نتایج استعمار توسط استعمارگران تجاوز به فرهنگ و زبان است و از آن جا که انگلیس یکی از بزرگترین استعمار گران بوده طبیعی است که زبان انگلیسی به جای پارسی در این مورد نیز به کار رود .

ساتاسپ
به گفته ی هرودوت در زمان فرمانروایی خشایارشا ساتاسپ خواهر زاده داریوش کبیر به اعدام محکوم شد مادر ساتاسپ از خشایارشا خواهش کرد تا مجازات او را تغییر دهند و به مجازاتی که به گفته ی او سنگین تر از مرگ بود محکوم کنند :
متن هرودوت :
" و او را مامورسازند تا دور آفریقا بگردد و به خلیج عربستان ( دریای سرخ ) بازگردد . خشایارشا این را پذیرفت و ساتاسپ به مصر رفت ، از مصریان کشتی و جاشو گرفت و بادبان ها را برافراشت و از ستون های هرکول ( جبل الطارق ) گذشت . چون این ستون ها را پشت سر گذاشت و دماغه آفریقایی سولئیس را پشت سر گذاشت و دماغه آفریقایی سولئیس ( راس الحدیق ، عرض جغرافیایی 32 درجه و 40 دقیقه شمالی ) را دور زد .به سوی جنوب به راه افتاد . ولی پس از آن که چند ماهی بر دریا پیش رفت و هنوز راه درازی در پیش رو داشت ، بازگشت و به سوی مصر رهسپار شد . پس از آن به نزد خشایارشا رفت و سرگذشت خود را نقل کرد و گفت که در آن هنگام که دورترین فاصله بوده است ، مردمی کوتاه قد را دیده که با برگ خرما پوشاک خود را می ساختند و هرگاه که وی و مردانش به ساحل نزدیک می شدند آن مردم از شهر خود به کوه می گریختند . وی و مردانش چون به خشکی پیاده می شدند ، آنچنان که رسم ایرانیان است ، هیچ بی عدالتی و نادرستی نکردند . علت این که مسافرت به دور آفریقا را به پایان نرساند ، بنا به گفته خود وی آن بوده است که به جایی رسیده بودند که دیگر کشتی رو به جلو نمی رفته و بر جای خود متوقف مانده بوده است . "
این سفر در زمان خود بسیار اهجاب انگیز بوده است و با کاوش های فضایی دهه 60 برابری می کند و پرسش های زیر را مطرح می سازد :
ساتاسپ در کرانه غربی آفریقا تا چه حد پیش رفته است ؟
پس از گذر از سولئیس وی تا چند ماهپیش راند تا به جایی که کشتی دیگر پیش نمی رفت و برجای خود متوقف ماند رسید . آیا وی به راستی به منطقه بی باد استوایی هم عرض با دماغه سبز ( Cape Verde ) رسیده بود یا اینکه بادهای گرم و جریان دریایی رو به شمال در سواحل گینه مانع این کار شده بود ؟
آیا عرض جغرافیایی بدون باد Horse Latitude مانع از پیشروی وی شده بود ؟
با توجه به حرکت چندگانه محور زمین ( رقص محوری ، چرخه میلانکویچ و ... ) و دگرگونی های آب و هوایی و اقلیمی در 2500 سال پیش این مدار به طور دقیق در چه عرض جغرافیایی قرار داشته است ؟
و آیا برای Horse Latitude نام پارسی ساتاسپ ( دارنده یکصد اسب ) که واژه اسب را هم در خود دارد برای جایگزینی از هر نظر مناسب تر و شایسته تر از عرض جغرافیایی اسب نیست ؟








